مانند ترور و امثال آنكه مثلا اگر احمدشاه يا يكى از دستنشاندگانشان كشته شد يا سكته كرد چه كسى جانشينش باشد و اگر او هم برايش پيشآمدى شد چه كسى جايش بنشيند ، تا كمترين مقام مملكت كه هريكى را مثال مهرهء شطرنج بتوانند جابجا بكنند . يا مثلا اگر يكى لنگ و لگد انداخت و خواست از فرامين سرپيچى بكند با چه وسيله نابودش كنند و جانشين آن اگر سر به مخالفت برداشت چگونه از پست و مقام يا از صفحهى روزگار برش اندازند .
در نتيجه انگليس را به همانگونه كه مىگفتند آفتاب در جايى از روى زمين طلوع و غروب نمىكند كه جزء مستملكات انگليسيها نباشد ، انگليس را سردمدار و پادشاه كل روى زمين مىدانستند و مىگفتند پطر كبير و پادشاهان چين و روم و فرانسه و ينگه دنيا را هم او سر كار آورده و از سر كار بلند مىكند ، تا آنجا كه انقلابات خرد و بزرگ دنيا و جنگ و صلحهاى دول عالم را هم زير سر او ميدانستند و راسخ بودند كه فقط كار مردم انگليس آن است كه بنشيند براى مردم دنيا نقشه كشيده به نفع خود خوب و بد طرح بكند ، كه البته براى پيشرفت مقاصدشان هم برايشان مطرح نمىباشد كه اگر نصف دنيا هم به خاك و خون كشيده شده با مردمش نابود بشود . بىآنكه اثر دست و جاى پايى از خود بگذارد .
البته عدهاى را همعقيده بر اين بود كه هركس عرضه داشت حق هم خواهد داشت بهر كار دست زده توفيق يافته آقائى بكند و دربارهء انگليسىها اين گناه دزد نيست كه كسى را لخت بكند ، بلكه اين گناه صاحب مال و صاحبخانه است كه لياقت نداشته مال و خانهاش حفظ بكند . چشم ما و امثال ما كور ميخواستيم عرضه داشته و انگليسىها را لخت بكنيم . همچنين از اين گونه مباحث كه آنكس هم كه عقب افتاد مشكل بتواند جلو بيفتد و در آن زمان كه ما فكر زن گرفتن و پسربازى و ترياك و حشيش و درويشى و قلندرى و انواع كثافتكارىهاى ديگر بوديم ، انگليسىها بفكر تحقيق و تجسس زيرزمينىها و روى زمينىهاى ما بودند ، و در آن وقت كه ما حواسمان معطوف چگونه طهارت
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٦١