نظر و عقيده دربارهء سياست
دربارهء سياست نظر تهرانىها اين بود كه دنيا را انگليسىها اداره ميكنند و هر اتفاقى در هرجا و هر نقطه از روى زمين روى بدهد ، چه خوب و چه بد ، در دنبالگيرى معلوم مىشود در آن دست انگليسىها دخالت داشته ، در اين حد كه ميگفتند حتى دعوا و نزاع زير لحاف زن و شوهر در ارتباط با انگشت انگليسىها مىباشد و دليلش اينكه اگر انگليسىها هديه ، تعارف حرير و اطلس و كربدوشين و مانند آن براى زنان اعيان و اشراف نياورند ، آنها ندوخته به تن نكنند و به رخ زنان فقير بيچاره نكشند كه آنها هم حسرتشان را نخورده يقهء شوهرهايشان را نچسبيده و دعوا مرافعه درست نمىشود ، الى آخر كه ميگفتند نه تنها شاه و وزير ، بلكه كدخداى هيچ آبادى بدون نظر انگليسىها نميتواند عوض بشود .
همچنين ميگفتند اينكه كار انگليسىها در هرجا پيشرفت مىكند ، آنست كه كار را دست بىكس و كارها و بىاصل و نسبها و بىشعورها ميدهند و معتقد بودند كه اگر كسى باشد كه بتواند كاه و جوى دو الاغ را تقسيم بكند كار به دست او نميدهند ، چه فهميدهها و شعوردارها در دستورات و خواستههايشان آرى و نه و چون و چرا ميآورند و آنها كسانى را ميخواهند كه اوامرشان را چشمبسته و بىچون و چرا و بدون دخالت فكر و اراده قبول بكنند . بىاصل و نسبها و ذليل ، درماندهها را هم از آنرو سر كار ميآورند كه با ديدن اندك نفع و اسم و مقام از طرفشان به عوض كلاه برايشان سر ميآورند در حالى كه بزرگزادهها و اصل و نسبدارها به ارزانى و سادگى تن به ذلت نوكرى بيگانه و خفت خيانت نميدهند .
و باز دربارهء سياست روس و انگليس و آمريكا وجه تمايزى داشتند كه ميگفتند انگليسىها سر را با پنبه مىبرند و روسها با الدرم بلدرم و ايجاد ترس و فشار و آمريكا با دانه پاشيدن و دهان شيرين كنك و اين داستان كه شاهد