باران كنار برده از جستوخيز و بازى ممنوع ميداشتند كه شرير و ظالم و فاجر ميگردند و بصورتشان آب ميزدند كه كمدل و ترسو و بىآزار بشوند .
ابر سياه و سفيد
اگر ابر سياه مخصوصا از طرف شمال ظاهر ميگرديد و سمت جنوب ( قبله ) نيز گرفته بود ميگفتند باران يا تگرگ مىبارد و اگر ابر سفيد بالا ميآمد متحمل نشده آن را دليل پيدا شدن مورچه پردار ميدانستند ، با اعتقاد به اين شعر :
از ابر سفيد نترس كه مرد تپّه ريشه * از ابر سيا بترس كه مرد كوسه ريشه
سفرهء يتيمان
كهكشان را راه مكه و جادهء كربلا و دبّ اكبر را هفت برادران و دب اصغر را پنج خواهران يا سفرهء يتيمان ميگفتند كه مسافران كربلا و مكه راه خود را بوسيله آن مييابند و ميگفتند اگر كسى نيمهشب بيدار شده چشمش به هفت برادران بيفتد و خوابيده مجددا بيدار شده چشمش به سفره يتيمان بخورد گمشدهاش پيدا شده ، غايبش ظاهر خواهد گرديد .
بانگ مرغ و خروس
اگر خروسى بىوقت صدا مينمود ميگفتند اهل خانه را به زنا دعوت مىكند و اگر مرغى بىهنگام بانگ برميداشت عقيده داشتند كه مرگ صاحبش را ميطلبد و در هر صورت كشتن هر دوى آنها واجب ميگرديد .
باد و طوفان
جاى باد را در يكى از چاههاى پشت ( على شاه عوض ) از دهات شهريار ميدانستند كه گهگاه بدنبال رزق و روزى بيرون ميآيد و طوفان و گرد و غبار آن را از معصيت مردمان ميگفتند كه به آسمان رفته غضب خدا را نازل مىكند . همچنين باد بهار كه ميگفتند براى آبستن كردن درختها ميوزد و باد پائيز كه پيرمردان و پيرزنانى را درو مىكند و در اين زمينه ابيات زير از ملاى روم :
گفت پيغمبر به اصحاب كبار * تن مپوشانيد از باد بهار