ريختن روغن بر جامه
با قاعدهى مذكور : بشارت ، سفر ، رفعت ، راحت ، فايده ، نامه ، و يا خوف ، زيان ، اندوه در انتظارش بود .
شكستن چيزى به ناگهان
طعام برايش ميرسيد . چيزى را تحويل ميگرفت . به عزت ميرسيد . بشارت ميشنيد .
فرح و خوشحالى ميديد . يا ضرر بهم مىرساند . حيله در كارش ميكردند . در خوف و هراس مىافتاد .
پيش آمدن بهائم بناگاه
غايب ميرسيد . بشارت ميآمد . يا مضرت و خبر ناخوشآيند و غم و مثل آن ميآمد .
زوزهء سگ
به ندرت شادى و كلا : خصومت ، خبر بد ، فساد ، ترس ، مضرت ، تفكر ، تحويل ، محذور ميرسيد .
ريختن آب به ناگاه
جابجا شدن ، شادى ، هديه ، مال ، خبر ، يا غم و انديشه و مشكل ميرسيد .
افتادن قلم از دست
در وجه سعادت بروج : شادى ، نفع ، منصب ، خبر خوش ، نامهى مبشّر و در صورت نحوست از منصب افتادن ، تهمت ، ظاهر شدن خيانت وى محسوب ميگرديد .
صداى رعد و برق
اندك فايده و منفعت و اكثرا خبر از تشويش ، خوف ، خبر نامساعد ، حركت غيردلخواه و پريشانى ميداد .
افتادن كفش بر روى هم
اول راحت ، مراد ، دوست ، رسيدن غايب ، سفر خوش ، رفعت و دوست ، زن به زير آوردن . و در دوم مرض و بيمارى بود .