كانچه با برگ درختان مىكند * با تن و جان شما آن مىكند
همچنين اين پند با اطرافيان * تن بپوشانيد از باد خزان
كانچنان كو برگ ريزان مىكند * با شما هم از ضرر آن مىكند
زلزله
سبب زلزله را اثر حركت گاوى ميدانستند كه دنيا را به روى شاخش نگاه داشته است كه چون خسته مىشود آن را از شاخى بشاخى مياندازد و بگفتهى ديگر از بخارات زمين كه در خارج شدن زمين را ميلرزاند و طهران را به جهت چاههايش از شهرهاى كمزلزله ميدانستند كه بخارات زمين از آنها بيرون ميرود .
رعد و برق
رعد را شلاق جبرائيل ميگفتند كه به تن شيطان مىزند و برقش كه جاى آن را سرخ و كبود بكند و صداى آن فرياد شيطان كه نعره كشيده استغاثه مينمايد و باران دنبالهء آن اشك چشم او كه اقرار بگناهان مىكند .
خشكسالى
خشكسالى را غيظ خدا ميگفتند كه جهت كمفروشى كسبه بوجود آمده ميگويد اكنون كه تو كم ميدهى و كفران نعمت ميكنى من هم از اصل آن را كم ميكنم و چارهى آن را توبه و انابه و رفتن به مصلا و سر گرفتن قرآن و زيارت اهل قبور ميدانستند و ترسالى را رضايت خدا كه دعاى صالحى بنزدش مقبول افتاده عمل پسنديدهاى از كى سر زده بخاطر آن يكنفر همه را اكرام كرده است و مثل ( يك بهار تر بهتر از صد پدر و مادر ) از تجربياتشان بود و ريخته شدن خون ناحق را كه تا چهل روز موجب كسادى بازار ميگفتند .
بانگ كلاغ
اگر كلاغ بىموقع صدا مينمود دليل بود بر خبر ناخوش و بليه و دزد و مزاحم و بقولى رسيدن مهمان و اخبار خوش و رخت نو و دعوت عروسى و صداى شادى كه از آن خانه برميخاست .