تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
معلوم مىكند . براى اين كار ملزم مىكند محل جشن مكانى خلوت دور از اغيار باشد ، چه پريان از اجتماع آدميان گريزان و خود شاهزاده نبايد تعصبش به عروسى كه ديدهء هيچ آدميزاد به او نخورده قبول كند تا ميان مردمان لول بخورد . علاوه بر اشكال زن شاهزاده كه هرآينه بر آن واقف شود همه زحمات او بر باد خواهد داد كه بايد مكتوم برگزار بشود . پس با شرايط فوق شاهزاده باغ و عمارتى در يكى از نقاط خارج شهر در نظر گرفته ، آن را به نحو شايسته‌اى كه درخور عروسى باشد دستور زينت داده ، از هر جهت وسايل پذيرائى فراهم ساخته . اطاقى به دستور ميرزا اسماعيل براى حجله معين مينمايد و انواع گل و گياه و عطر و عبير كه در آن ترتيب ميدهد و سپس به سلمانى و حمام رفته خضاب نموده ، لباس پاكيزه پوشيده آمادهء پذيرائى مىشود و از اين وقت بوده كه بايد ميرزا اسماعيل آخرين نقش خود بازى بكند ؟ ! پس پسر سيزده سالهء زيباروئى را دستوراتى ميدهد و از بهترين لباسهائى كه به دستورش شاهزاده براى عروس در اختيارش گذاشته بوده به وى پوشانيده ، زيور و گل و گيلهء « 2 » مفصل بر او بسته ، از پر قوى و طاووس و قرقاول حايلى بس عجيب و غريب برايش ميسازد به صورت عروسى كامل عيار در اطاقى پنهانش مىكند . از آن‌سو خود را به زن شاهزاده رسانيده ، پس از دريافت انعام چشمگيرى تا از راز حياتىاى مطلعش كند ماجراى تجديد فراش و عروسى شاهزاده را به او گفته با خودش آورده در اطاق ديگر جايش ميدهد و تكاليفى را به او تعليم مينمايد و شاهزاده را كه به اطاق حجله روانه مىكند . ساعت موعود فرارسيده دست پسر را كه از تور و حريرهاى الوان و پرهاى
هامش
( 2 ) . تاج و نيمتاج‌هائى از موم و پولك و منجوق و گل و برگ به سر عروس ميزنند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 232 | جعفر شهرى باف