رنگارنگ سر و بر به شكل هالهاى شده بود گرفته وارد اطاق مىكند و صدا به طرف شاهزاده كه در انتهاى اطاق نيمهتاريك دستورى او به مخدهاى تكيه داده بود بلند كرده ميگويد اينك اين شاهزادهخانم پريان مىباشد كه قدمرنجهى منت نهادن به من و تو نهاده و اكنون با توست تا چگونه بتوانى جوابگوى اين عنايت بشوى . از جمله خارج نشدن از حجله تا سحرگهان كه با تنها نهادن شاهزاده بازگشت مينمايد و ديگر عدم دخول و خروج هر جاندار كه حضور ديگران را در خلوت خود از ناگوارترين ميدارد ، و اضافه مىكند ، و اما اينكه مرا نيز بيش از اين اجازهى ماندن نبوده بايد رفع زحمت بكنم و با تعظيم به عروس كه در دو قدمى در ايستاده بوده خارج مىشود .
تا اينجا كارها به مراد شاهزاده و عروسش در انتظار و اما همچه كه طول اطاق را طى كرده به عروس نزديك مىشود زنش با فرياد و فغان و دشنام و ناسزا خود را به اطاق انداخته ، ريشش گرفته از اطاق بيرونش ميكشد ! و روشن است كه با اين وضع عمل باطل و عروس كه چنين ديده ! يعنى سروصدا و بوى آدميزاد شنيده رويشان ديده بوده ناپديد ميگردد ! و داستانش كه تا سالها نقل محافل مىشود !
احكام امور مختلف
ديگر از احكام اختيارات بود كه مردم بايد در حمام رفتن و سر تراشيدن و ناخن گرفتن و امثال آن و زنها در بزك و آرايه ، پيرايه رعايت اثرات ايام زير بكنند كه اولى حاجتروائى و شادى و دولت و يارى و عزت و شكوه و توانگرى و ايمنى و اصلاح امور و درازى مو ميآورد و دومى غم و رنج و درد و ملال و كوتاه عمرى و مفلسى و پشيمانى مياورد ، و اينها بود روزهاى مبارك و سعد ، كه البته نظر به ايام ماههاى قمرى مىباشد :
دوم ماه و پنجم و هفتم و هشتم و دهم و دوازدهم و چهاردهم و نوزدهم و