پرسيدن از ريگ سرخى كه لالهء گوش عباسشان را برد ؟ اينكه اواخر كارشان از ريگ و كلوخ و تكه آجر و مثل آن گذشته به ريگ و سنگهاى داغ و كمكم به پارهآجرهاى سرخ و جوش « 23 » هاى سوزان كورهپزخانهها رسيده بود .
و اما ديدهها ؟ ! در اوايل سلطنت محمدرضا شاه ، در گذر آب منگل ناحيهء هفتخانهء شخصى به نام افضلى مورد آتشسوزى موضعى قرار گرفته ، تا آنجا كه سروصدايش از داخل و دهان به دهان و روزنامهها گذشته به خارج ميرسد و فيلمبرداران و خبرنگارانى كه براى صحت و سقم و تماشا ميآيند .
صورت آن به اين گونه بود كه ناگهان شيئى از لوازم خانه « بدون تفكيك پارچه و چوب و سوختنى ، از جماد و فلز و نسوختنى » شعلهور ميگرديد و همچه كه آن را خاموش ميكردند ، نقطه و محل ديگر مشتعل ميگرديد و در حضور فيلمبرداران و خبرنگاران كه ناگهان قاب برنجى آئينهى سر بخارى شعلهور شده ، با خاموش كردنش از وسايل فلزى ديگر آتش بلند مىشود !
در همسايگى منزلمان مشهدى حسين نامى از مردم اصفهان خانه داشت و نيمه شبى بود كه صدايش به خطاب به من بلند شد كه بيا اين قوم و خويشهايت را جمع و جورشان بكن ! و اين در اوقاتى بود كه در علوم علم الروح كار ميكردم و خواهش كرد كه رفته مشكلشان ملاحظه بكنم .
تابستان بود و به پشتبام خوابيده بودم كه پائين آمده لباس پوشيده به منزلشان رفتم . در ايوان نشسته بودند و زن و بچهاش در اطرافش و چنان بود كه از ترس بلند شدن ميخواهند به صورت پناه بردن به هم فشرده شوند .
به پرس و سئوال برآمدم و مشهدى حسين دستور داد سماور آتش انداخته
هامش
- گچبرى زينتى و كنگرهدار ميكردند .
( 23 ) . آجر و پارهآجرهائى كه در اثر حدت آتش به صورت سنگ شيشهء نيمه ذوب شده در ميآمد .
گلوله ، پارهآجرهائى كه از اطراف شيشهى سرخ و سياه و تيرهرنگ شده بود .