بكشند و . . . غائله خاتمه گرفت .
ديگر در همان اوقات رياضت و كند و كاو ، هر از چند گاه همسرم خبرى ميداد . مثل اينكه در آشپزخانه بوده صدائى خطابآميز شنيده كه بچهات از گريه تلف شد برو شيرش بده كه خود را شتابان به اطاق رسانيده ديده همانطور بوده است ، و مرتبهء ديگر كه در اطاق بوده كسى به سرش فرياد كشيده ! زنكه بادمجانت توى ماهيتابه سوخت و به مطبخ دويده ديده درست گفته در حالى كه كس ديگر در خانه نبوده است و از اين قبيل !
يكى از فرزندانم به نام پيروز براى ادامهى تحصيل به انگلستان فرستاده شد و با پسرعمويش در يك پانسيون بود و چندى از رفتنش نگذشته بود كه تلفن زد محلهى ما جنى شده هر روز و شبى در خانهاى واقعهاى رخ ميدهد ، مثل تكان خوردن صندلى يكى از بچه ايرانىها در خانهاى و لباسى كه به تن نفر ديگر پوشيده شده بود در خيابان متوجه مىشود و در تلفن چند روز پس از آنكه تخت پسرعمويش از زمين بلند مىشود و تخت خودش كه تا يك متر از زمين بالا ايستاده بوده ميخواهند پانسيونشان را عوض بكنند و گفتم به اطاق كه وارد شديد از قول من سلام برسان و بگو پدرم گفت با ما به از اين باشيد و غائله تمام مىشود !
احوالى كه رفع تماميشان از جنزده و غشى و مصروع و بىوقتى « 24 » شده و سنگ و آتشپرانى و جابجا شدن و هرچه مثال آن مربوط به جنگير و آئينهبين ميگرديد تا با سرطاس نشاندن و احضارات و ( عزايم ) « 25 » و حصارات و مانند آن حل مشكلات بكنند و دعاهاى لازم آن ( حرز ) « 26 » و ( جوشن ) « 27 » ها ، مانند دعاى
هامش
( 24 ) . دچار لقوه و لرز شدن . حالتى شبيه حالت غشى كه ميگفتند از بىوقت از زير درخت ميوهدار گذشتن و در جاى تاريك بدون بسم اللّه رفتن مىباشد .
( 25 ) . دعاهائى كه با عزم راسخ و تحكمآميز خوانده شده ، در نوشتن نيز در خود همان حالت ايجاد بكنند . افسون و دعاهائى كه به بيمار خوانده بشود .
( 26 ) . نگهبان ، مستحفظ . دعائى كه براى حفاظت از بليات نوشته شود .
( 27 ) . در معنى زره . دعائى كه جهت مصونيت از بيمارىها نوشته شود .