تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
سنگهائى مثل ريگ و قلوه و تخت تيله « 20 » مانند رودخانه ، كه از شن و ريگ كوچك شروع شده كم‌كم درشت و درشت‌تر ميشدند و صدماتشان نه به آدمها ، بلكه به اشياء و ظروف و به آدمها وقتى ميزدند كه دشنامشان داده منكرشان شوند ، و اين قضيهء خنده‌دار : شبى حاجى علىاصغر سنگتراش كه ميشنود با برادرم عباس كه شاگردش بوده براى راست و دروغ آن ميآيند و چائى دوم را ميخورده‌اند كه برادرم بناى فحش دادن به جن‌ها كه اگر مرديد خودتان را به من نشان بدهيد كه ريگى سوزان به لالهء گوشش خورده و آن را با خود برده فريادش را بلند مىكند و به همان صورت باقىمانده بىلاله‌ى گوش مىشود . ديگر ما شاء اللّه خانمى داشتيم كه مستأجرمان بود و هميشه با شوهرش جرّ و منجر داشتند و هميشه شوهرش از دستش از خدا طلب مرگ مينمود . تا شبى در يكى از شبهاى سنگ‌باران كه به خانه ميآيد و با ما شاء اللّه خانم سر گفتگويش بلند مىشود ، لب كوله « 21 » ى حوض كه براى وضو گرفتن نشسته بوده و از اطاقى صداى ضربه‌ى سنگ ميشنود ميگويد فلان فلان شده‌ها اگر غيرت داريد سنگى به سر من زده از دست اين پتياره خلاصم كنيد كه ريگى به بيضه‌اش خورده ، دردش از پشت نقش كف حياطش مىكند ! سنگ و ريگهائى كه نه از بيرون و به در و پيكر و شيشه پنجره‌ها خورده ، بلكه از داخل و صندوقخانه و گنجه و بالارف « 22 » و زير طاقچه‌اىها مىخورد ، و با
هامش
( 20 ) . پاره‌سنگ‌هاى تخت نازكى كه جوانها با آن بازى تيل به تيل ميكردند ، در دو نوع . نوعى كه يكى تيله‌اش را به روى زمين پرت كرده حريفش بايد از همانجا كه ايستاده با تيله‌ى خود به آن بزند ، و نوعى كه يك يا چند گردو به زمين نشانيده با پرت كردن به گردوها بزنند . ( 21 ) . لبه‌اى كه براى آب‌نما از اطراف حوض يا استخر و آب‌نما بالا آورند . ( 22 ) . طاقچهء باريك كم‌ارتفاعى به پهناى طاقچه بالاى طاقچه‌ها ، كه بعضى لبهء خارجى آن را -
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 214 | جعفر شهرى باف