زيرزمين بيرون آمد روانه بكند .
يكىيكى رفته بيرون ميآيند و تا آخر كه صدائى از خروس شنيده نميشود ، اما ظرفها پيدا شده آئينهبين نشانيشان را در استخر ميدهد و حيلهى در اين كار هم آن بوده كه پشت ديگ را آئينهبين بدون وقوف ديگران ، زمانى كه آن را با خروس به زيرزمين برده بوده با دوده سياه مىكند و كف دستهايشان را در برگشتن نگاه ميكرده ، واضح است دست از خود خاطرجمعها سياه و كف دست دزد سفيد ميماند كه شاگرد آشپز بوده و در استخر ريخته بود تا در وقت مناسب بيرون آورد !
در اينجا زيركى قابل توجه آئينهبين اينكه ديگ سفيد پاكيزه نشان داده دور از نظر ديگران پشتش را سياه ميسازد ، و ديگر زيرزمين تاريك و دو زيرزمين تودرتو اختيار مىكند كه خود بتواند در زيرزمين جلو كه تا حدى روشنتر است نشسته كف دستها را ديده و با دزد حرف بزند ، و ديگر بگوششان خواندن سخن بىپول شدن در نكشيدن دست ، تا حتما دست بكشد و اين اطمينان از روحيه خرافه قبولى مردم كه از خود خاطر جمعها دست خواهند كشيد و دزد كه بىپولى را به درآوردن صداى خروس و بىآبرو شدن ترجيح مينهد .
لقمه گلوگير
ديگر نيرنگ گلوگير كه تعداد مظنونين را به صف كرده براى هريكشان لقمهاى از نان گرفته بر آن كلمات خوانده به دستشان ميداد تا با هم به دهان بگذارند و كلمات خوانده شده را از اسرار و خفايا عنوان مينمود كه گلوى دزد را در فرو بردن لقمه بهم ميآورد و جلويشان ايستاده چشم به دهانهايشان ميگرداند و روشن بود دزد كه از خود نامطمئن و جماعتى را همراه دزدگير جلوى خود مينگريست نميتوانست به سهولت ديگران لقمه را فرو بدهد .