براى چند روز دستور پنهان نمودنشان داده ميدزديدند و امثالشان ، هوشمندانى بودند كه گرهگشائىهائى داشته ، بدون بروز مفسده حل معضلهها ميكردند ، به نمونههاى زير :
معلوم كردن دزد ؟ !
وقتى در منزل قوام الدوله سرقت جواهرى واقع مىشود و چون دزد ، خانگى و جمعيت كلفت و نوكر زياد بوده امكان تهمت به همه ناممكن و در صورت معلوم نشدن دزد كل خدمه گرفتار و به زير شتم و ضرب و چوب و فلك ميرفتهاند رمالى خبر كرده ماجرا را در ميان ميگذارند و رمال تماميشان را احضار نموده نشانيده ، جلويشان به تعدادشان تركهى تازه طلبيده همه را يك قد مىكند و سپس پوست قسمتى از همه چوبها را تراشيده بر آنها خطوطى كج و معوج يك شكل نوشته ، با صداى بلند مهيب چيزهائى بر آنها خوانده قسمشان ميدهد دزد را معلوم بكنند . پس از آن همه را سرپا نموده رو به قبله به صف مينمايد و يكىيك چوب به دستشان داده كه برده فردا بياورند و دوباره شروع به خواندن قسمنامه با كلماتى نامفهوم نموده خطاب به چوبها ميگويد به حق اسامىاى كه قسمتان دادم هركدامتان پيش دزد جواهر ميباشيد به اندازهى بند اول سبابهاش دراز بشويد و جلويشان به پيشكار قوام ميگويد براى فردا اطاقى كه در آن ظرف فلز نباشد آماده بكنند و فردا پس از آنكه در دو نوبت همگى را يكىيكى به اطاق ميطلبد جواهر را تسليم مىكند !
در اين ماجرا كه همه اسبابچينىهاى بر روى چوبها از تراشيدن پوست و به جايشان چيز نوشتن و قسمنامه خواندن و هيبت و صلابت نشان دادن و اطاق بدون ظرف فلز خواستن و غير آن همه ساختگى و پيدا شدن جواهر به اين خاطر بوده كه رباينده كه تا آخر هم معلوم نشد و مشخص ننمودنش را هم رمال شرط كرده بود از ترس رسوا شدن به مقدارى كه گفته شده بوده ، يعنى به اندازهى بند