تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
صياد تور خود در آب پهن مىكند تا چه ماهى و چه نوع از آن از بچه‌ماهى ، تا ماهى بزرگ و شاه ماهى كدام به تورش بيفتد و رياضت‌كش تا كدام جن ، از بىكفايت و بىكاره و بىخاصيت ، تا كارآمد و شاه اجنه نصيبش شود ، و به‌همين خاطر هم كه چون در جواب و نشان دادن‌هاى احضارهايشان پاسخ غلط ميآمد ميگفتند جن‌ها هركدامشان داناى به حال و جوابى ميباشند و جنى كه احضار شده بىاطلاع از آن بوده ، بايد تجديد بكنند و به‌همين بهانه از سر باز ميكردند و اين داستان كه برايش ساخته شده بود : وقتى رياضت‌كشى پس از زحمات زياد جنى به تورش خورده جلويش سر تعظيم فرو ميآورد و جن‌گير كه چنان مىبيند شادان و خوشحال كه به گنج‌هاى گران دست يافته است از جن ميخواهد كه به فوريت خزينه‌ى سلطان را برايش حاضر بكند . جن كه چنان دستور ميشنود سر خجالت به زير افكنده ميگويد سرور من درست است كه ما به هرجا ميتوانيم رخنه نمائيم و هركار را به طرفة العين انجام بدهيم . لاكن هر كداممان مصدر كارى بوده تنها در رشته‌ى كار خود ميتوانيم قبول فرمان بكنيم و من پينه‌دوز جن‌ها بوده ، تنها ميتوانم به چارقت « 16 » اگر پاره شد پينه بزنم !

حيله‌هاى رمال‌ها و جن‌گيرها

به هر تقدير اين جماعات ، البته سواى شيادها و دزدهاى بىجا و مكانشان كه صداى سوت سوتك داخل كفششان را از زير چادر روى زانوى خود و مشترى صداى جن خوانده براى رفع ضررشان نقدينه ، طلاآلاتشان را ميربودند . و آنها كه زيورآلات زنان را براى افسون كردن گرفته مشتى سنگ‌ريزه به جايشان ريخته
هامش
( 16 ) . چارق ؟ كفشى از پوست تازه از جسد گاو يا گوسفند كنده كه روستائيان ، يا چوپانها به پا كشيده ، لبه‌هايش را با ريسمان به‌هم آورده در خود پا خشك ميكردند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 206 | جعفر شهرى باف