سماجت و از سر گرفتن كار هم خود و هم مرشدشان بدست اجنه تلف شده ، فقط خادمشان ، تا خبرشان آورده عبرت ديگران ، تا درصدد اين كار برنيامده اذيتشان نكنند زنده مانده بود و چه داستانها كه از آنها در چنته داشته بمناسبت تعريف ميكردند ، و اما آنها كه فقط به تنبيهشان قناعت شده بود ؟
مناظرى كه براى رياضتكش رو مينمود !
بنا به اقوال شيخ حسن نامى كه به كار رياضت پرداخته و تا شب سى و نهم آن را با موفقيت به پايان ميبرد و آخر شب كه هيولائى بر او ظاهر شده امر به برچيدن بساط و پى كار خود رفتن مىكند و او كه توانسته بوده تا آنجا مقاومت كرده مناظر و خطرات را پشتسر بنهد اعتنا ننموده ادامه ميدهد و ناگاه هيولا را مينگرد كه قد كشيده بلند شده تا سرش محاذى ستيغ كوهى كه او در پايش مشغول رياضت بوده ميرسد و آنگاه دست برده قلهى كوه را از جا كنده بر سر او مىافكند و در اينجا بوده كه عنان خوددارى از كف او بدررفته بيهوش شده عملش باطل مىشود .
سيد عزيز روضهخوانى بود كه نصف سرش بىموى و نيمهى ديگرش موى بلند آويخته بود تا آنجا كه آن را بهم فشرده زير عمامه پنهان مينمود و از قول خودش ميگفتند كه در كار رياضت تنبيه شده جنها به آن صورت درش آوردهاند ، در يكى از شبهاى رياضتش عدهاى بر او ظاهر شده چون هر حالت به او ظاهر ميكنند اعتنا ننموده از نهيبها و تغيّر ، تشددها و شير و ببر و پلنگهايشان هم نترسيده عمل خود دنبال مىكند يكيك از همدگر بالا رفته نفر آخرين از روى زيرى خود كه طولشان از دودكش كورهپزخانه بلندتر شده بوده خم شده پس گردنش را گرفته و برخاسته و از همانجا رهايش مىكند كه نيمهء راه سيد دچار غش شده سرش از حصار بيرون مىافتد و كنارش جمع شده شوراى نوع از ميان برداشتن او تشكيل ميدهند و يكى از ميانشان ميگويد چون سيد است و