ميكنند و براى قبولاندن اين سخن را داشتند كه گور آدميان همانجائى نيست كه دفن ميشوند ، بلكه پس از دفن ملكى به اسم ملك نقاله مىباشد كه اگر جايشان در آن قبر نباشد آنها را جابجا ميكنند . يعنى اگر مرده گناهكار باشد و در كنار پيمبر و امام دفن شده باشد بيرونش آورده آنجائى كه بايد جايش ميدهند و اگر ثوابكار باشد و در لجنزار دفن شده باشد بيرونش كشيده در گلستان يا در جائى كه آن گناهكار براى خودش معلوم نموده مكانش ميدهند . و اين اسم را هم در وقتى به كار ميبردند كه شك افراد به يك نفر به يقين پيوسته جز به اين طريق نميتوانستند از شكشان بيرون آورند ، كه اين نبوده برداشته ، كجا و كجا گذاشته است ، بلكه ملك نقاله بوده كه با صاحب مال دشمنى داشته ميخواسته سرگردانش كند ، يا دوستش داشته ميخواسته با او شوخى بكند ! چه اگر جز اين ميخواست عمل نموده برنده را معلوم و در آينه به نظر بيننده برساند شك نبود كه ميان زن و شوهر كار به نفاق و طلاق كشيده شده خانواده متلاشى ميگرديد و مانند اينكه وقايع ناگوار ديگر اتفاق مىافتاد .
تسخير جن و رياضتكشى !
آئينهبينها و جنگيرها براى مهم جلوه دادن دانش خود كه كار هركس نميباشد سخنى دربارهء چلهنشينى و رياضت داشتند كه بدون آن به آن دست نخواهند يافت . رياضتى كه بايد يك ( چلّه ) ترك حيوانى ، يعنى چيزهائى كه از حيوان بوده ، يا مايهء حيوانى داشته باشند احتراز بكنند . مثل گوشت و لبنيات و روغن و چربى حيوانى و عسل و هرچه كه از حيوان عمل آمده باشد و تا آنجا مسئله را بزرگ ميكردند كه حتى از حبوباتى كه در آنها جانور رخنه نموده يا احتمال آن در يكى از دانههاى آن باشد دورى بجويند و از مصاحبت مردم و معاشرت با زن و فرزند و خانه و دكان كناره گرفته ، منزل كنار رودخانه يا دريا اختيار بكنند .
سپس زير نظر و به دستور استاد و مراد و مرشد دست به رياضت بزنند و تا از عمل