مىشود مردى كه زنش را كنار رودخانهى كرج با مرد بيگانه ديده بوده ، هردو را با كارد هلاك مىكند .
ماجراى دوم ، در مفقود شدن عليرضا پهلوى كه چون مراجعه به آئينهبين مىشود و او واقعه را به توطئهچينى نزديكان او عنوان مىكند « آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد » گرديده ، ديگر اثرى از آئينهبين ديده نميشود ! و در گم شدههاى مال ، كه چه بسا توسط اهل خانه و نزديكان به سرقت رفته باشد . مثل پول جيب مرد وسيلهء زن و طلا جواهر از يكدگر و مشابه آنكه افشا كردنش موجب شرور و مفسده ميگرديد و در اينجا بر آئينهبين لازم بود كه از انديشه و تدبير استفاده نمايد و طريق زير در پيش ميگرفت .
اگر در ورود مراجعان كه در اين وقت تمام اهل خانه با هم ميآمدند ، از فراست و طرز بيان و حركاتشان سارق را متوجه ميگرديد ، صورتى داشت و اگر نتوانسته بود صورت ديگر و به هردو حالت ، كه خلاف دزدى بدست غريبه كه در انظار و حضور همگان روشن مينمود ، در اينجا همه را از اطاق خود خارج نموده يكيك را خوانده ، در را از پشت چفت ميزد و به سئوال و جواب برميآمد و قبل از ورود به سخن كه به او اطمينان ميداد ، چنانچه راستش را بگويد و اگر برداشته اقرار بكند قول ميدهد نگذارد كسى اندكى به او شك بكند و دزد را معلوم مينمود .
اقرار دزد به اين خاطر بود كه بىسابقه به آنجا نيامده از او سابقهها و عجايب يك كلاغ چهل كلاغ شنيده بودند و ترس از اينكه اگر اقرار نكند ، مثل فلان و فلان پتهاش به روى آب افتاده آبرويش خواهد رفت گردن ميگرفت و براى راه گم كردن ، اگر با همان نفر اول هم آئينهبين به نتيجه رسيده بود ، جهت راه گم كردن و بهم ريختن گمان شكبرنده بقيه را نيز بههمين طريق ، جداجدا و با بستن در و معطل نمودن و سئوال و جواب به اطاق ميكشيد .
پس چون دزد را معلوم مينمود طبق شرايط زمان و مكان و نوع مسروقه به او
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص١٩٦