تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
حالا ستاره رفته چند فراش جارو بدست ميآيند ، بگو آنجا را آب و جارو كرده صفا بدهند . - گفتم ! دارند جارو ميزنند ! بگو ميز و صندلى بياورند و رويش ميوه ، شيرينى بچينند . - حاضر كرده‌اند . بگو عقب پادشاه رفته با حرمت واردش بكنند ، و مىافزايد الآن پادشاه كه از همه بلندتر است و تاج به سرش است حاضر مىشود . سلام بكن و تعارف بكن روى صندلى بنشيند و از خوراكىها ميل بكند ، و بچه گفته و درخواست‌هاى از سلطان سئوال و جواب شروع مىشود . بگو گمشده ، يا فرارى را حاضر كرده بپرسد به كجا رفته ، الآن در كدام شهر و كدام خانه مىباشد . - او ! آوردنش ! مثلا دائى ، يا زن‌دائىام مىباشد . پس ، اول مثل جن‌گيرى در احضار جن ميگويد از حالش بپرسد و بعد از اين كه آزاد ، يا گرفتار است و الآن در كجا مىباشد ؟ و كودك ، هركدام را چيزى جواب ميدهد و در خصوص جايش كه محل ناشناخته‌اى توصيف مينمايد كه بستگى به تفسير آئينه‌بين از شنيده‌هاى همراهان دختر مىكند و براى از سر باز كردن سئوال آخر را كه تا چند روز ديگر برگشته يا پيدايش مىشود در پيش ميكشد و از بيننده ميخواهد به او بگويد با انگشت معلوم بكند و چند انگشت كه نشانه‌ى چند روز مىباشد جواب ميآيد و كارش با اين دلدارى كه هيچ تقلا تلاش نميخواهد بزنند ، خودش تا روزى كه گفته خبرش رسيده ، يا پيدايش مىشود آئينه بينى به آخر ميرسد . در مال گمشده نيز به‌همين طريق ، لاكن اگر آئينه‌بين شنيده بود كه ظنّ مال‌باخته به خودىها ميرود بايد احتياط مينمود ، چه امكان داشت ( مديوم ) ، خويش و آشنائى را كه از زبانها شنيده بود و يا بنظرش آمده بود اظهار بكند و