نمك در آن نهاده به احضار جن ميپردازد و كمكم كه احوال خود دگرگون نموده آنچه كه از دختر ، از خود به زمين كوبيدن و دست و پا زدن و چشم كج و كوله نمودن ديده شنيده بوده به اجرا درآورده نعشوار به زمين مىافتد و پس از دقايقى كه نرمنرم نفسش درآمده چشم باز مىكند و با تشر و پرخاش تمام از همراهان غشى ميخواهد تا خونش به گردنشان نيفتاده او را از خانهاش بيرون ببرند و با حال نزار ميگويد جنى به تن بيمارشان رخنه نموده كه تا اكنون نديده بوده و با خوردن آب دعاى داخل سفره و خواندن چند جمله دعا و گفتن چند اسم و به خود دميدن ، مثلا از خود دفع خطر مىكند . اما همچنان در اصرار اينكه مريض را بيرون ببرند . نقشش را چنان بازى مىكند كه مگر تنها او بتواند عزيزشان را از آن درد بىدرمان نجات بدهد و لذا با تقديم پيشكش لايق و منت زياد وادارش به علاج ميكنند و پس از چندى يكى از محارم دختر را خواسته با او چنين در ميان ميگذارد كه يگانه راه خلاص ، بيرون كشيدن جن مىباشد ، اما بخاطر درشتى و هيبت جن او را از هر عضو دختر بخواهد بيرون آورد آن عضو ضايع مىشود . مثلا اگر از چشمش درآورد كور و اگر از گوشش كر و از حلقومش لال و از بينىاش بينى دريده و زشت و از مقعد به همين صورت . تنها موضع بىضرر فرج او مىباشد كه بكارت او زايل مىشود و ميخواهد تا رفته و مشورت نموده جواب بياورد و نتيجه كه پاسخ مشورت هم جز اين نميشود كه كمترين ضايعه قبول بشود و به اين تدبير حل مشكل و حفظ حيثيت مىكند .
آئينهبين
آئينهبينى شعبهاى از جنگيرى بود ، با تفاوت آنكه جنگير احضار جن مينمود و آئينهبين احضار روح آدميان كه به كار پيدا كردن مال و گم شده و امثال آن ميآمد و حتما بايد توسط مديوم « 11 » انجام بشود ، در حالى كه جنگير ادعا داشت كه با بعضى از اجنه خود بايد روبرو بشود . به اين صورت كه آئينهبين مقدمهء كار را
هامش
( 11 ) . كسى را كه واسطه و رابط گفت و شنيد قرار بدهند .