تصنعا غشى و مصروع و مثل آن بشوند .
در حالت اول دشوارىاى نداشت و تنها اطلاعات طبى مختصرى لازم داشت تا جنگير از پريدگى رنگ و سفيدى چشم و سردى بدن و احيانا عرق سرد و بىحالى تشخيص مرض داده ، پس از صحنهسازىهاى احضار و مقدمات جلبنظر خوردنىهاى سرد طبيعت را برايش غدغن و گرممزاجها را مانند عسل و دارچين زنجبيل و حلويات حار تجويز نموده و جهت ايز گم كردن « 8 » چيزى هم نوشته كه شسته از آن شربت عسل و شربت قند و گلاب و بيدمشك و امثال آن درست كرده بجاى آب بخورد و مطابق وسع ماليش كه حرز و حصار « 9 » ى هم نوشته تا همراه بكند و اطمينان صددرصد اينكه شفا خواهد يافت و همان هم شده معجز جنگير را سر زبانها مىانداخت .
ميماند حالت دوم كه اگر بتواند از محارم بيمار و اگر نتواند دستور لزوم خلوت با خود او داده زير پاكشى بكند كه بطور قطع هم ميتوانست پى به علل ببرد ، از آنجا كه اين گونه افراد از محارم مطمئن به حساب آمده ، تا آنجا كه بسا اسرارى را كه با آنها در ميان ميگذاشتند با نزديكترين كسان خود مثل خواهر و مادر بميان نميگذاشتند . چه هم رازدار و غم خودشان بوده ميتوانستند عقدهء دل - برشان بگشايند و هم ميتوانستند چارهى درد از ايشان خواسته بىآنكه ضرر به آبرويشان خورده لكهدار بشوند .
مثلا اگر به شوهر پير يا غير دلخواه داده شده بود و كافى بود برايشان جنگير
هامش
( 8 ) . به اشتباه انداختن ، گمراه كردن .
( 9 ) . به معنى ديوار . خطى كه رياضتكشان موقع تسخيرات ، مانند تسخير جن با نك چاقو ، يا كارد به دور خود كشيده وسط آن نشسته ذكر ميگرفتند . همچنين غشىها را كه در هنگام غش به دورش حصار كرده . حصارى شناخته شده كه هركس مصروعى را در كوچه و هر نقطه در حالت غش مينگريست ، با ادعاى علاج نمودن كه الآن درستش مىكند ، مردم را پسوپيش كرده با چاقو به دورش خط ميكشيد .