بدست آمده سلام ميكنند و جواب سلامشان داده بگو آنجا را جارو زده آبپاشى بكنند و سئوال از آمدنشان ميكرد . كودك كه مسخر و بقول امروزه هيپنوتيزم شده سخنان جنگير افراد مذكور را بنظرش آورده بود جواب مثبت ميداد و دستور ميگرفت تا بگويد فرش گسترده صندلى و ميزچه گذارده ، ميوه و شيرينى حاضر كنند و چون اينها نيز به نظر دختر ميرسيد ميگفت از قول او سلطان فلان را كه يكى از سلاطين اجنه ، مثلا سلطان كيكاهوش بود سلام رسانيده دعوت حضور بكنند و ميگفت الآن يك نفر كه قبائى بلند زردوز به تن و تاج كنگرهدارى به سر دارد با چند نوكر و نديم حاضر مىشود كه با ديدنشان به پادشاه سلام بكند و چندانكه صداى سلام كودك كه به صورت لرزان كه دچار ترس شده بود شنيده ميشد ميگفت خوشامدشان ، كه به دهانش ميگذاشت گفته تعارفشان به نشستن و خوردن شيرينى و ميوه بكند كه اين كارها هم بقول دختر صورت ميگرفت . پس از آن دستور ميداد بيمار را كه ديوانه يا غشى بود حاضر نمايند و ميگفت به پادشاه بگويد چرا اين بنده خدا را آزار رسانيده بيمار كردهايد و با تلقينات غيرمستقيم خود از او جواب ميگرفت براى اينكه يكى ، يا چند تن از ما را آزار رسانيده بايد تلافى بشود . مثل اينكه مثلا شب شنبه بدون بسم اللّه آب داغ بطرفشان ريخته ، يا اجاقش را خاموش نموده كه موجب تلفشان شده است و بايد مجازات بشود .
در اين وقت بود كه كار جنگير به ثمر رسيده از همراهان بيمار ميخواست ذكاة علاج و نياز احضار را پاى چراغ يا طاس بگذارند و اين بسته بدان بود تا مراجعانش چه كسان بوده ، چقدر مايهء جيب داشته باشند ، كه هرچه ميگذاشتند ميگفت كم است و اين در شأن و خونبهاى سلطان و مصدوم و مقتول آنها نميباشد ، تا آنجا كه بيش از آن تيغش نبريده نميتوانست اخذ بكند و آنگاه به كودك ميگفت از پادشاه درخواست عفو بكند و چون پذيرفته نميشد التماس بكند و در اين احوال ، باز تا ميتوانست طلب پول ، كه رضايت نميدهد مينمود و خواه و ناخواه كه صحنه به صورت حساس رسيده بايد كار جنگير و پرداختىهايشان به
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص١٨٧