بيابان نبودند كه هريك را به نامى جهت امرى از قبيل سفيدبختى و زبانبندى و مهر و محبت و مانند آن ميفروختند و اينها زنهائى بودند كه هرچند نفرشان عقد و صيغهء مرد كولىاى از سنخ خود بوده كه بايد روزانه مقدارى به نسبت سن و سال و زيبائى و زشتى و گفت و لفت و دهندارى و كمزبانى و در آخر رغبت به همبسترى شوهر يوميه ( پول ) برگردانده به شوهر بدهند ، چه از قراردادهاى اوليه آنها بود كه هر زن زيادتر مقررى بياورد شب شوهر از آن او خواهد بود و چهبسا كه بعضى از آنان تن به خودفروشى و دزدى و مثل آن نيز داده تا از ديگران جلو افتاده همبسترى شبانه شوهر را تصاحب نمايند و كار شوهران آنها نيز آن بود كه از صبح تا شب روى نيمكت يا تخت قهوهخانه نشسته چاى شيرينى نوشيده « 105 » چپق كشيده سبيل تاب بدهند .
اثرات توصيفى مهر گياه اين بود كه اگر با آن خال كوبيده همراه داشته باشند كه معمولا اين خالها را هم وسط دو ابرو يا كنج لب ميكوبيدند بينندهاى نباشد كه مجذوب او نگردد و اگر به خورد كسى دهند از محبت ديوانه مىشود و موضع كفتار آنكه دارنده را مرد بر او بىطاقت ميگردد و مهر مريم آنكه مانند مريم عذرا عزيز و بزرگ خواهد گرديد و حسن يوسف آنكه دارنده سيمايش مانند حسن يوسف درخشيدن خواهد گرفت و مهره مار آنكه دارنده بنزد جميع خلايق شيرين و خواستنى شده همه مطيع و منقاد او ميگردند و فايده ليلى و مجنون آنكه شوهر يا معشوق مثل مجنون ديوانهى دارنده ميگردد و خاصيت خرماى لنبون كه خرماى سوختهى پادرختى به قيافهء كوچكى بود كه اگر از آن در غذاى شيرينى به مردى بخورانند تا آخرين رمق به مقاربت با زن برخواهد خواست در مضمون اين شعر : خرماى شهد لنبون - بىشليته بىتنبون . . . شاخ مار كوهى هم آن بود كه اگر زير تشك مرد بگذارند تا آن را كنار ننهند از نعوظ نخواهد ايستاد . . .
هامش
( 105 ) . يكى از افتخارات مشتريان قهوهخانه بود كه قهوهچى جلووشان چاى شيرين بگذارد .