تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ميدادند ، و در رفع خستگى و صرف چاى و غذا بهمانگونه كه با دست به زيره رويهء كفش پاره‌ها و خشتك شلوار آلوده‌ها ماليده حلوا براى مشتريان ميكشيدند ، در اينجا نيز با همان دست كه اجناس خود زيروروى و بده و بگير ميكردند با همان دست هم آب و چاى و ميوه و غذا ميخوردند . زنهاى كولى فال گير ؛ كه سبد آبكش و امثال آن را بر سر گرفته سر به هشتىها و دالانهاى خانه‌ها كرده صدا ميزدند : آى سبداى خوب ، سبداى آبكش . سوزن ، سنجاق ، قندرون « 104 » ، سقّز . داريم ، نميخوائين باجىآ ؟ آى سرخاب - سفيدآب - مقاش - نون يخه - وسمه - روناس داريم نميخواين ؟ آى : سرمه‌ى سنگ سرمه‌ى قلم سرمه‌ى هدهد داريم . آى مهر گياه ، . . . كفتار ، مهر مريم ، حسن يوسف ، مهره‌ى مار ، ليلى و مجنون ، خرماى لنبون ، شاخ مار كوهى داريم ، نميخواين خانوما ؟ كه با يكى از اينها اهل خانه مخصوصا گرفتن فال را تحريك كرده راه به درون پيدا ميكردند و در اينجا بود كه بيرون رفتن از چنگشان براى اهل منزل از محالات مينمود ، خاصه به وقت فروش اشياء كه هريك را نيز با درك نقطه ضعف و عقده و خواستهء دل از قبيل گفتن به پيرزن خانه كه دستت بىنمك است ، به هركس خوبى كنى بدى ميبينى و همه را دوست دارى و قدرت را نميدانند و به كوچكترها كه : پيشانيت روشن است اما دشمن تاريكش كرده است و مثل آن فال يكان‌يكان را از كف دست‌وروى آئينه گرفته از وسايل سفيدبختى تا بهر مقدار كه تيغشان ميبريد فروخته چيزى اگر ميتوانستند دزديده بيرون ميآمدند . بايد گفت كه اشياء بالا و هرچه مثال آنها جز برگ و پوست و ساقه و ريشه و دانه‌هاى گياهان كمتر شناخته شده و خاك و شن و ريگ‌هاى جوى و نهر و
هامش
( 104 ) . شيرهء سبزى شنگ ، سقّز .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 156 | جعفر شهرى باف