خربزهاى ؛ كنار خرمن خربزههاى پوست سفيد خود : آب قنده خربزه ، خربزهى رسيده . مال گرگاب اصفهون دارم ، آب قنده . ببر و ببر خربزه . به شرط چاقو خربزه . يكمن دهشاهى تا سه عباسى .
انجيرى ؛ با طبق پرانجير : بخور انجير پاره كن زنجير . مال امامزاده جعفره ، زرد زعفرون دارم انجير . انجير بخور كشتى بگير ، خوردى زمين دوباره بگير . چاركى يك عباسى . اين ميوه مانند بسيارى از ميوهها قاتق نان نيز بود كه بجاى خورش به كار ميبردند و در برنامههاى شام و ناهار تابستانى به مصرف ميرسيد ، چنانچه نان و انگور . نان و هندوانه . نان و خربزه . نان و گرمك طالبى . . .
گلابىفروش ؛ آى شفاى دل بيماره گلابى . قوّت دله گلابى . دواى حكيم بىمروته گلابى . بخور بيمار نشى گلابى . چاركى دهشاهى تا سه عباسى .
انگورى ؛ آى انگورى ، آى انگورى - مثل چراغ زنبورى . باغت آباد شه انگورى .
ببين چى آوردم ! چاركى يك عباسى تا پنج شاهى .
گردوئى ؛ با سينى روى چهارپايه و گردوهاى از پوست درآوردهء فال كردهى آب زده : گردوى تازه فالى دو شى « 97 » ميدم عموجون - يه سير و دو شى ميدم نقلو - سليقهدار و پول حلال و صاحب كمال يه سير دو شى ميدم نقلو - ياس شمرون آوردم گردو - فال چهار عددى يكشاهى و فال هفت عددى صد دينار و فال « 98 »
هامش
( 97 ) . دو شى ، با تشديد شين ( شّى ) مخفف دو شاهى .
( 98 ) . اسم هرچند گردو ، يا هرچه كه براى سهم ، يا فروش جدا شده باشد را فال و چند كپه يا قسمت را فالفال ميگفتند . فالهائى چهار عددى كه سه تا در زير و يكى روى آنها قرار ميدادند و ديگر فالهائى كه بايد فرد باشد تا بتواند كپه شده به فرد تمام بشود .