بين رفتهاند ، سبزه و صحرا و گل و گياه و زمين و مراتع مولدشان چه شدهاند ؟ ! و اينجاست كه ثابت مىشود همه چيز حتى بديهيات با زمان فرق مىكند و جواب ميرآخور ناصر الدينشاه كه چون شاه از او ميپرسد اسبهاى بزرگمان چه شدند ؟
ميگويد آدمهاى بزرگ سوار شدند رفتند ، مصداق ميدهد .
خيارى ؛ كه در آن زمان خيار مانند ساير سبزىجات و بعضى ميوهجات و مركبات امثال كدوى و بادمجان و كلم و ليمو پرتقال و گردوى پوستدار و . . . دانهاى فروخته ميشدند برايشان اينطور داد ميزدند :
خيار دونهدونه - بخر ببر به خونه و قيمتشان كه مطابق فصل و نوبرانه بودن و فراوان شدن به اين نرخها فرق مينمود : خيار دونهدونه - بخر ببر بخونه يكّى خيار صنّار « 87 » ، يا دو تا ، سه تا ، چهار تا خيار صنّار و با درشت و زياد شدنشان كه ميگفتند : خيار سبز گنده - امروز سه روزه مونده سه تّا خيار يا چهار تا خيار صنّار و همه بر روى صد دينار قيمت مييافتند ، از آنجا كه گاهى دانهاى آنها از يكى يك شاهى هم ارزانتر شده بود و خيارهاى سوا كردهى مرغوب كه كلا به اين صورت داد زده ميشدند :
سبز دولابه - صبح چيده دارم خيار . پول حلال و سليقهدار - ببين چى عمل آورده اويار . و دربارهء خيار از قزوينىها ، يا براى قزوينىها متلكى داشتند كه وقتى خيار داشت فراوان ميشد براى جلب مشترى اينطور داد ميزدند : خيار نبر به خانه - چنار ببر به خانه - منار ببر به خانه - ده تا خيار صنّار !
بادمجانى ؛ بادمجان دولابى - سياه و قلمى بادمجان . آى بادمجان ، جوجه و غوره و بادمجان . مسمائى دارم بادمجان . با كشك و روغن بادمجان . مغز قلمه
هامش
( 87 ) . مخفف صد دينار ، يكدهم ريال .