مطربهاى صبح تا به شبى كه بايد انيس و جليسشان باشند با زن و بچه پرده كشيده ميشد كه فقط صدايشان برود و زنها كه از منافذ پرده ديد بزنند و مطربهاى دورهگرد كه بايد چشمبسته و پشت به زنها نشسته انجام وظيفه بكنند و بههمين خاطر هريك از مطربها همراه خود دستمال سياهى داشتند كه جلوى چشم ميبستند ، مگر بچه رقاصهايشان كه به حكم انشاء اللّه گربه است « 69 » با آنكه از پسربچهها و نوجوانان زيبارو بودند بخاطر كارشان معاف ميبودند .
در حاشيه بايد گفت مطربها با آنكه كارشان از دشوارترين كارها كه مگر با سالها مرارت و پشتكار و حوصلهى غير قابل تحمل بشود پنجهشان دلنشين و هنرشان مورد پسند بشود ، اما با اينهمه جز بىحرمت و آبروئى شناخته نميشدند كه عزت والايشان لفظ مطرب و عملهى طرب بود كه به آن خطاب بشوند . هنرى كه با مدت زمان آموزش و تمرين آن دهها هنرجوى و دانشجوى فيزيك و شيمى و طب و صنعت و كار ميتوانست به مراحل ممتازه برسد و هنرجوى موسيقى و طرب در ابتداى آن بوده هنوز نتواند آنچنانكه بايد پنجهاش دلنشين بشود و از دشوارى و فرّارىاش همين بسكه نه جزء صنعت يدى كه تسلط بعد از وقفهاش به دقايقى باشد و نه رديف ديگر كارهاى مغزى و هنرى كه با يك تمركز دادن به حواس و مراجعه بازگشت بكند . چه هرگونه صنعت و كار يدى ، اگرچه بعد از سالها كنار گذاشتن و ترك ، با يك تمرين چند دقيقهاى و حداقل چند ساعته در اختيار مىآيد . به مثل سوارى دوچرخه و هرچه مثل آن و بنائى و نجارى و مكانيكى و هرچه از آن قبيل و امور مغزى و فكرى مثل طراحى و نقاشى و طبابت و حتى هنرهاى ظريفه مانند ميناكارى و خاتمكارى و قلمزنى و مانند آن
هامش
( 69 ) . مقدسى از حمام بيرون آمد و سگى از ميان جوى آب بيرون جهيده خود بطرفش به تكان دادن برآمد و مقدس كه نخواست تجديد حمام و لباس كند گفت انشاء اللّه گربه است و راه خود گرفت . كه به صورت ديگر هم آمده است ؟ !