و آتشخوان سماورشان گرديده . سبزههايشان كه لگدمال بپر واپر و به دو ، وادو و بازى اطفال و گره زدن زن و دخترهاى بىشوهر و خانه مانده قرار نگرفته ، نهرهاى آبهايشان كه به اين سوى و آنسو هرز داده نشده ، خرابىهائى بجا نگذارند .
اما براى خانوادهها روز سيزدهم نوروز آخرين روز تعطيلات نوروزى به حساب ميآمد كه بايد خرده حسابهاى خود را با آن تصفيه كرده ( كلوخ اندازان ) واپسين ايام شادكامى را به انجام رسانيده از صبح فردا يعنى چهاردهم به سلامتى و تندرستى بسم اللّه گفته خوش و خرم به سر كارهاى خويش معاودت نمايند و به اين جهت از يكى دو روز به سيزده مانده زنها بند و بساط اين روز را از خريدن و شستن كاهو و جوشاندن سركه شيره يا سكنجبين و تهيّهء جوراب پشمى ، يا ته و پاشنه انداختن « 70 » آن براى پيادهروى و فراهم ساختن اسباب غذا ، از برنج و روغن و ساير مخلفات جفت و جور كرده از صبح زود آن روز كه بعضى نان و چائى صبح آن را هم در زير درختهاى بيابان و كنار جويها ميخوردند با بار و بنه به راه افتاده از شهر بيرون ميزدند .
اين بيرون رفتن از خانه و مكان و شهر و مسكن را براى آن انجام ميدادند كه معتقد بودند هر سيزدهى شومىاى دارد ، براى آنكه اگر عدد سيزده هم ، مانند ساير اعداد از سعادت برخوردار بود خداوند ماهها را سيزده ماه قرار ميداد و امامان را سيزده تن مقرر ميداشت و چون چنين نكرده پس عدد سيزده بد و نحس مىباشد و بايد از آن پرهيز داشته باشيم . حرف و عقيدهاى كه معلوم نبود از كه و از چه زمان باب شده بود و به اين خاطر ميگفتند تا سرور و خوشى دوازده روز گذشته را با نحوست روز سيزده مخلوط نكنيم بايد آن را به خانه راه نداده به بيرون برگزار بكنيم ، و نه به خارج خانه ، بلكه به خارج دروازه و هرچه از آن دور تر ببريم .
هامش
( 70 ) . در اين روز زنها تا راحت راه بروند از پوشيدن كفش خوددارى نموده بجاى كفش جوراب پشمى ميپوشيدند .