بغچهاندازى
افرادى هم به اسم بغچهانداز بودند به تعداد دو تا سه نفر كه يكيشان بغچهاى از پارچههاى الوان را بىآنكه بند و طنابى از آن گذرانده باشد روى بار الاغش نهاده دهانهاش را ميكشيد و به اشارهى شركايش كه صيدى دنبال الاغ به نظر آورده بودند او را متوجه كشيدن الاغ ميكردند كه در حركت بىقاعدهى خر بغچه به زمين مىافتاد و شخص نشان شده كه روستائى يا سادهلوح پولدارى بود ناگزير به بغچه طمع كرده تصاحب مينمود و در حالىكه الاغ و الاغدار دور شده بود شريك يا شركاى كار رسيده خود را شريك يافت شده ميخواندند و يكيشان كه يكطرف بغچه را كنار زده رنگ و جنس داخل آن را به نظر رسانيده از مرغوبيت و قيمتش توصيف مينمود ، تا آنجا كه كاملا يابنده را حريص به داشتن آن ميكردند و در آخر كه يكيشان پيشنهاد واگذارى بغچه به يابندهى اول نموده به شرطى كه آنها را راضى بكند و تا آنجا كه امكان ميداد و در جيب و بغلش چيزى ميتوانستند سراغ بكنند از او كشيده ، بغچه را نهاده فرار ميكردند و اين بغچه نيز شبيه همان بغچه بود كه بر روى گونى و پارهپورههائى تكههائى پارچهى الوان لفاف شده بود !
انگشترپرانها
اينها نيز عدهاى در عمل مشابه بغچهگردانها بودند كه جلوى پاى دهاتىها انگشتر بدلى خوش ظاهرى انداخته و با گفتن : آخ جان ! قربون تو خداى روزىرسان ، به صداى بلند توجه وى جلب و خود خم شده انگشتر را برميداشتند ، بدانگونه كه دهاتى را به مال خود بودن تحريص بكنند و چندانكه طرف بناى گفتگو گذارده آن را از خود دانسته يا خويش را سهيم ميشمرد با اين سخن كه صدايش را در نياور ، دو هزار تومان و زيادتر ارزش دارد با هم ميخوريم . برليان يا زمردش همتا ندارد من خودم مدتها شاگرد يا نوكر جواهرفروش بودهام ، رزقى را