تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
كه خدا رسانيده چرا سر كم و زيادش صدا بلند كرده از دست بدهيم پيشنهاد فروش سهم خود يا خريدن سهم او ميكردند و آنقدر حرف خوبى و قيمتش ميزدند ، تا دهاتى تطميع شده هستى جيب و بغل و گاهى رخت تن خود به شريك داده انگشترى را ميگرفت و او نيز كه پس از مدتها هول و تكان كه جرئت آفتابى كردنش نمينمود و ترسان‌ترسان كه ابتدا به محارم و پس از آن به خبره نشانش ميداد همان متاع گرانبها مينگريست كه دهاتى البسه‌ى فاخر بخر از بغچه‌گردان نصيبش شده بود !

رخت‌عوض‌كن‌ها

ايشان باز جماعت ديگرى به صورت دستفروش‌ها و قبا ارخلاقىهاى دوره‌گرد بودند كه در بازار حضرتى جلو روستائيان را گرفته بهترين البسه را با كمترين قيمت عرضه ميكردند و چندانكه قيمت تمام شده پول آن دريافت ميكردند حواسش را منحرف نموده آشغالى را در كاغذ پيچيده به دستش ميدادند و ميگفتند : حالا كه تو خريدى و ما هم فروختيم ببر خيرش را ببينى اما زودتر برو خودت را گم بكن كه شريكم رسيده معامله را بهم مىزند و خود نيز از طرف ديگر ميگريختند .

سكّه قلب‌كن‌ها و كف‌روها

سكّه تقلبى ردكن‌ها هم‌گروه ديگرشان بودند كه سكه‌هاى سرب و قلع خوش ضرب پنج قرانى دو قرانى را با پول خود خواستن به اين و آن ميدادند و از كسبه‌ى كم اطلاع با آنها جنس ميخريدند كه با زياد شدنشان ديگر كاسب‌هاى كهنه‌كارفروش خود را به مشتريان ناآشنا جز با انداختن سكّه‌شان به زمين و امتحان صدا و صحت آن انجام نميدادند . و ( كف‌رو ) ها نيز دسته ديگرى مانند ايشان بودند كه با اسكناس خرد خواستن اسكناس درشت داده وقت شمردن از