توليت امامزاده را طفيل خود گردانيد ، تا آنجا كه توانست دست متوليان « كيگا » ئى آن را كه جد اندر جد توليت آن را داشته از دخالت و منافع آن كوتاه گردانيد و در اندك زمان كه توانست يكهتاز ميدان امامزاده داوود و همه كاره آن بشود و همهساله كه معجزاتى براى امامزاده ساخته در دهانها مىانداخت :
از جمله مرد دستبريدهاى كه دخيل بسته خود را به ضريح گره زده بود حضرت را به خواب ديده دستش را به تنش چسبانده صحيح و سالمش ميسازد .
كور باباقورى مادرزادى صاحب دو چشم درشت مىشود . بچه شيرخوارهاى از بغل مادرش به دره پرت شده كه مادرش يا امامزاده داوود ميگويد و چون به ته دره ميروند بچه را صحيح و سلامت مشاهده ميكنند كه شستش را ميمكد . مادران زياد نازائى كه با نقل و نباتهاى طواف دادهاى كه از اصغر امنيه گرفته خوردهاند صاحب فرزند شده پسرهايشان را اسم داوود و دخترهايشان را مولود گذارده به پابوس آوردهاند ، و خلاف آن اين شايعات دربارهء منكران كه مردى كه انكار نموده قابلمهى امامزاده را دزديده در لاى بار گذارده ميبرد به گردنه نرسيده دچار قولنج شده آنقدر قابلمه قابلمه مىكند تا رسوا شده بارش را گشوده قابلمه را خارج ميكنند . كسى كه انكار وجودى او نموده وى را امامزاده نميداند لال مىشود . مردى كه فحش به سختى راه امامزاده ميدهد شل مىشود . اين شايعه تاريخى كه وقتى امامزاده داوود به قصبه كيگا ميرسد و دشمنان در تعقيبش برآمده از مردم كيگا تفحص ميكنند مردى كه نميخواسته با زبان نشانى مسير او را بدهد با چشم اشاره مىكند كه چشمش لوچ مىشود و دليلشان هم اينكه كيگائىها با چشمهاى پيچيده ديده ميشوند . « 24 »
در هر صورت گوسفندهائى كه همه روزه توسط نذرمندان قربانى شده
هامش
( 24 ) . كيگائىها تا آنزمان غالبا با چشمهاى لوچ ديده ميشدند و شايد دليل آن صدمهى صداهاى رعد و برق و بر روى چشمان نوزادان در جهيدن از خواب بود .