گرديده بعد از چند پيچ و خم و پستى و بلندى ديگر كه از اين نقطه جاده به نشيب ميافتاد و گنبد حلبى هشت ترك سبز امامزاده نمايان ميگرديد مسافر نفسى آسوده مىكشيد . و حق بجانب سوارهها داده در دل ميگفت : آدم اگر در اين راه سوار فلان خر بشود بهتر از آنست كه پياده برود .
معجزات امامزاده
اين امامزاده داوود كه بعدها خود و زائرانش را سيل برد داراى معجزات متعددى همهساله از قبيل شفا دادن مرضا و علاج كوران و افليجان و آبستن كردن زنان عقيم و ديگر معجزات و كرامات بود كه وسيله متوليان بىنام و نشان و كلاشان درباره آن شايع ميگرديد و ازاينرو داراى نذوراتى از قبيل قربانى گوسفند و تقديم ظروف مسى و فرش و چراغ و لاله و ديگر اشياء بود كه عمدهء آن را مس و فرش تشكيل ميداد و يكى ديگر از معجزات او اين شايعه كه مس امامزاده را هركس به سهو و عمد برگرداند يعنى ببرد يا بدزدد خود يا مركبش دچار دلدرد شده دست بسر خواهد گرديد و داستانهائى در اين زمينه كه پيوسته در اذهان ميافتاد و اين همان مس و فرش و ظروف بود كه همهساله به شهر بازگشته مورد فروش قرار ميگرفت و حتى ثقل و رودلى هم براى فروشندگان آن بوجود نميآمد .
از جمله متوليان امامزاده داوود مرد شارلاتانى بنام اصغر امنيه بود كه چون بخاطر زشتكارىها و دزدى دغلىها و در آخر راهزنىهايش از اداره امنيه « 23 » اخراج شده بود خود را به امامزاده داوود انداخته با كلاه دوازده ترك درويشى و شال و عبا و نشانى برنجى پهن بزرگ كه به اين مضمون ( غلام خاكزاد درگاه امامزاده داوود ) به سينه چسبانيده به جيبكنى و گوشبرى زائران پرداخت و
هامش
آن را چشمه آب زندگانى ميگفتند .
( 23 ) . ژاندارمرى .