تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
گوشتش ميان زائران تقسيم و دل و قلوه و پوست و روده و دنبلانش براى فروش و مزهء عرق عرق‌خورها به فرحزاد ميآمد و اين همان گوسفندها نيز بود كه گدايان و كلاشان و تنبلها و مفت‌خوران را در طول تابستان به امامزاده داوود كشانده وسيله ارتزاق ميگرديد و تعفنى كه از محتويات امعاء و احشاء آنها بر اطراف پراكنده فضا را آلوده و زمين و حدود آن را ملوث مينمود و « محصول آن ! » از كثافات بول و غايط مسافران و اقامت‌گزيدگان كه صحن و رواق و زمين و زمان و كوه و دمن محدوده‌ى بىمستراح و آبريز آن را به بدترين وجه ميكشيد كه براى نمونه كافيست گفته شود در همان رودخانه‌اى كه آب آن در سالى به صورت سيل درآمده بيش از هزار و پانصد نفر را در كام كشيد در ايام زيارتى جائى كه بتوان پا در آن نهاده از سنگ و قلوه و بستر و حوالى آن محلى ديده شود كه كسى فضله‌اى بر آن نيفكنده و پليدىاى نگذارده باشد ديده نميشد و اين نيز همان آب مشروب بود كه در جائى يكى نشسته به دفع و رفع ميپرداخت و كنار او دگرى نشسته ظرف غذا شسته آب براى خوردن و پخت و پز برميداشت و ديگر و ديگرى كه يكى بچه سر پا گرفته ، يكى كهنه ؟ آب‌مالى مينمود و رديفشان نفرى كه تجديد وضو كرده آب در منخرين مينمود . معمولا چون راه مراجعت بجز قسمت اول آن تا « آب زندگانى » بقيه سرازير بود و پياده ميپيمودند و اين همان نشيب بود كه بمراتب از سربالائى آن مسافر را كوبيده‌تر از پا ميانداخت ، چه اگر در سربالائى گاهى مسافر اندكى استراحت كرده نفس تازه مينمود در سر پائينى يكى جهت شتاب به منزل رسيدن و ديگر از سبب شيب تند راه توقف غيرممكن گرديده قدمهاى بلند و حركات عنيف كوبنده به بدن استخوان‌ها را بهم ميفشرد و اين بود كه چون مسافرى از فرحزاد به حركت درآمده ديگران سر راه بر آنها گرفته اقر بخير « 25 » يا كجا ميروى ؟ ميگفتند مسافر باد
هامش
( 25 ) . كجا ميروى ؟ خير باشد . اين جمله‌اى بود كه براى رفع نحوست « كجا ميروى » كه نحس -
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 438 | جعفر شهرى باف