به گلو انداخته سينه سپر كرده جواب ميداد : ( امامزاده ! ) و چون مراجعت مينمود و از او ميپرسيدند از كجا ميآئى ؟ با اندامى به هم فرو كشيده و سر و گردن بر روى سينه افتاده ، نالان و افتان و عصازنان با صدائى كه گوئى از گلوى محتضر بيرون ميآيد پاسخ ميداد : ( از امامزاده ! ) . با اين احوال اين امامزاده داوود رفتن تهرانىها در تابستانها هرگز ترك نشده تعطيلپذير نميگرديد چه هم فال و هم تماشا به حساب آمده هم اوقاتى گذرانده مقدارى از تابستان و گرمى هوا را با آن پشت سر ميگذاشتند و هم ملجائى بود كه هر درد بيدرمان خود را با آن دوا كرده حوائج خود را با امامزاده در ميان گذاشته خود را حاجت روا ميدانستند .
آداب سفر
مربوط به سفر و زيارت امامزاده داوود نبود كه با اينهمه مرارت و طول زمان به انجام ميرسيد بلكه حتى زيارت حضرت عبد العظيم نيز آداب و پيشبينىهائى داشت كه از روزها جلوتر مقدمهچينى ميگرديد ، به اين صورت كه سوارهروها كه معمولا مردها و جوانها بودند وسائل سفر را از قبيل غذا و چاى و فرش و لوازم حاجت فراهم نموده براى روزى كه معين ميكردند از طويلهء « حاج رزاق » مالدار پشت گارماشين الاغهائى را انتخاب كرده پيش كرايهاش را داده صبح زودى دستهجمعى سوار شده تفريحكنان و خوش و بشگويان و چپق و ميوه و آجيل تعارفكنان نزديك ظهر در يكى از باغهاى حضرت عبد العظيم مانند « باغ لقا شابدو العظيمى » « 26 » ، « باغ سراج » يا يكى از صحنهاى حرم با سپردن الاغها بكاروانسرادار هاى اطراف بازار و مالنگهدارها فرود آمده هر دسته روز را مطابق ذوق خود بپايان رسانيده نزديك نماز عصر راه مراجعت گرفته بعد از چراغ روشن
هامش
و بد و شومش ميدانستند به كار ميبردند .
( 26 ) . باغ زنى بدكاره در خيابان حضرتى كه در پيرى توبه نموده در آن جفتى راه ميداد !