ميكردند ، زيرا آنها هم كه الاغ كرايه ميكردند چندانكه از سربالائى بازارچه گذشته به جاده ميرسيد خركچى كه تا اين زمان با تسمه و سيخانك به دنبال الاغ بود كمكم عقب ميكشيد و از همين وقت هم بود كه چون الاغ خركچى چوب و زنجير او را در پى خود نمينگريست و آشناى به وظيفه بود كمكم پا سست كرده تا آنجا كه در آخر قدم از قدم برنداشته را كبش بايد پائين آمده به هين و هون و هل دادنش برآمده زيادتر از پياده رنج راندن او قبول بكند و عاقبت كه اگر زبده و بىبار و بنه باشد الاغ را رها كرده پياده برود و اگر بار و وسايل سفر داشته باشد دردسرش چند برابر بشود . مگر قاطرسوارها كه قاطرچى همراهيشان داشته ، برده مراجعتشان ميداد و جالبترين مناظر ديدنى براى پيادهها حالت خرسوارهاى پياده مانده بود كه وسط راه يكى بسر خود و يكى به سر خر زده عزاى بار و بنهى خود را داشتند و ديگر صورت خودنمائىها و پز دادنهاى قاطرسوارهاى با چاروادار به خر كرايهكردههاى پياده مانده بود كه با قاطرهاى قبراق سرحال خود از پهلوى آنها گذشته مسخرهشان كرده پوزخند ميزدند و با متلكهاى زير كه ركاب ميزدند ! راه نميره كولش بكن ! اين خر اعتقاد نداره اين راه را نميره و امثال آن و به آنهائى كه خرشان متوقف و بارشان زمين مانده بود متلكهاى مثل اين : گهى پشت بر زين و گه زين به پشت . يا ، كبوتر صد دينارى كه يا كريم نميخونه ، خر يك ريالى كه قاطر سه هزارى « 18 » نميشه ، و
هامش
( 18 ) . قبل از تأسيس بانك ملى و تثبيت پول به ريال ، ريال به يك قران و يك چهارم قران گفته ميشد و هزار و يك هزار به قران كه ريال بعد شد ميگفتند و سه هزار يعنى سه قران كه اجارهء يك قاطر تا به امامزاده داود از فرحزاد بود و نرخ الاغ كه يك قران و تا اواخر پهلوى كه تغيير ننموده بود .