را مردم كاشته وقف راهگذران ميكردند . » « 13 » و ديگر فراوانى و نعمت و ارزانى امتعه و اجناس خوراكى آن از نان و گوشت و لبنيات و مانند آن بود كه امر معيشت و اقامت را در آن سهل مينمود .
به اين صورت كه از اين صبح تا به آن صبح شير گاو و گوسفند خالص و كره و ماست و پنير اعلا و نان گندم خانگى و دكانى و سردرختى و ميوه و هرگونه خوراكى وسيلهى دستفروشها و جعبه بغچه به بغلها در اختيار مسافران قرار ميگرفت و اغذيهء پخته و نپختهء مطبوع ارزان توسط دكاندارها از قبيل آبگوشت ديزى و چلو و پلو و كباب و حاضرى و غيره كه رفع حوائج مينمود ، در آن حد كه شايد خرج ولخرجترين راهيان آن ، روزانه بيش از چند شاهى نميگرديد ، به شهادت مخارج خود اين نگارنده بطور « دانگ » با همراهان كه در سفرى كه با يازده تن ديگر به عزم زيارت به راه افتاديم تا مراجعت كه چهارده روز طول كشيد روزانه ، با آنكه شايد در هر نوبت غذاى كبابمان بيش از پنج تا هفت هشت سير گوشت جهت هر نفر منظور ميداشتيم و در هر وعدهى چلوخورش زيادتر از ده سير « 14 » روغن اعلا مصرف ميكرديم « 15 » و دو نوبت آن گوسفندى نيز برايمان سر بريده شد ، هنگام سهم و دانگ بيش از روزى شش عباسى « يك ريال و دو دهم ريال » سهم هريك نشده بود ، گذشته از تنقلات و ديگر هله هولهخورىهاى شكمپرستانه كه از هر طواف و دورهگرد و دستفروش خوراكىفروش به مقدار
هامش
( 13 ) . درختهاى توت وقفى بين راهها يكى از اميدوارىهاى مسافران بىبضاعت در تابستانها بود كه چون عزم سفر كرده از آنها درباره توشه و زادشان سئوال ميكردند جواب ميدادند توت ميخوريم .
( 14 ) . يك كيلو و نيم .
( 15 ) . منظور روغن حيوانى اعلاى آنروزگار است كه چيزى جز روغن كره نبود و تقلبات امروزى آن را آغشته نساخته بود با قاعده روغنخورى آنزمان كه بايد روغن از هر لقمه خورنده چكان و اشكان بوده باشد .