نشده ، همراهش خانم رئيس يا صاحبخانهاش كه با علم به ( نشستن ) « 46 » او دو مرتبه قبولش نموده ، به خانهاش راهش داده بود دچار بلاياى وى و امثال آن مانند اختر اصفهانى كه بطرى چاركى « 47 » با پاشنهء پا به مدخلش كوبيده شد و آب جوش كه به سر اكرم قشنگ ريخته شد و سر بريدن و مثله شدن نگردد ، و يكى از آنها ماجراى زير كه صدايش شهرگير بشود !
عليشاه درشكهچى
عليشاه درشكهچىاى بود كه با اشرف رشتى دو سه ماهى بود رفيق شده براى هم در حضرت عبد العظيم قسم خورده بودند و اشرف قول داده بود جز او مرد ديگرى را دوست نداشته باشد تا شبى عليشاه كه بىوقت رفته بوده اشرف را با ديگرى مشاهده مينمايد و جواب اعتراضش از طرف اشرف اين مىشود كه قحبه اسمش رويش مىباشد ، اگر به دم سگ پول ببندند ، طرفش بفرستند بغلش ميخوابد ، خيال كردهاى با فرشته رفيق شدهاى ؟ ! و يا اينهمه پول توجيبى و سفرههائى كه برايت پهن ميكنم كرايهء باغ بالا پائينم مىباشد ، جز همين است كه از اين راه پيدا ميكنم و عليشاه بطور قهر بيرون آمده از همانجا نقشهء انتقام از او را در سر ميپرورد ، تا عصر روزى عرق زيادى خورده با چاقوى مالبندبرى درشكهاش روانهء خانهء اشرف مىشود و با جملهى اول و دوم گفت و شنيد با چند ضربه از پايش درآورده بر روى سينهاش مينشيند و اول پستانهايش را بريده
هامش
( 46 ) . به عقد يا صيغه و يا قسم به اختيار كسى درآمدن ، و نشانيدن آنكه مردى زنى را متعهد شده ، به صيانت و حضانت خود درآورده برايش مكان و وسايل زندگى تهيه نموده مثل زن رسمى بنشاند .
( 47 ) . عرق و شراب به وزن و در نيم بطرى پنج سيرى كه سيصد و هفتاد و پنج گرم و بطرى چاركى كه هفتصد و پنجاه گرم امروز مظروفشان بود فروخته ميشد و در اينجا غرض بطرى بزرگ آن مىباشد .