تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
صحبت را فراموش مينمود ! به همين خاطر هم بود كه كمتر كسى ميتوانست از منجلابشان برهاند كه نه بدهىهايشان به صاحبخانه و ديگران ، مثل خرازىفروش و قسطىفروش و سمسار و لحاف تشكى و قروضى كه رفيق شخصىها و باجگيرهايشان ، مانند قسط دوچرخه و موتورسيكلت و فرش و غير آن به حساب او بالا آورده بودند قابل پرداخت بود ، و نه دلبستگى و اعتياد زندگى در آن مكان با همدلان و همنشينان مثل خود اجازهء جدائيشان از آن امكان ميداد ، و بالاتر از همه زبان نرم اميدواركننده‌ى خانم رئيس و صاحب‌خانه در موقع رفتن او كه « دخترم ! خانه ، خانه خودت و ما هم خواهر و مادرت هستيم ، هر وقت پشيمان يا خسته شدى بدون خجالت ميتوانى برگردى ، قدمت روى چشممان مىباشد . » بزرگترين مشكل او بود كه يك بام و دو هوا شده ، چنانچه ، از آبرو گذشته‌اى هم همه مراحل پرداخت بدهىها و از سر راه برداشتن موانع را گذرانده او را از آن محل بيرون ميكشيد ، همان اميدوارى از طرف خانم رئيس و صاحب‌خانه و اشك و دل سوزاندن‌هاى همشاگردىهايش موقع خداحافظى و انس و الفت ميانشان مانع آن بود تا دل به زندگى تازه سپرده قبول وضع آبرومند بكند و لذا كمتر زنى ديده شده بود كه از اين محل بيرون رفته دوباره مراجعت ننمايد ، اگرچه بهترين شوهر و مرفه‌ترين وضع نصيبش شده بود و به همين خاطر هم بود كه چنانچه كارشان با مرد جديد قطعى و به صيغه يا عقد و در آخر به قسم ميرسيد ، هريك دو قسم به نوعى حيله نموده ، مثل اين‌كه يكيشان اسم طرف را نوشته زير چارقد سر پنهان نموده قسم خورده بود كه تا اسم تو روى سرم باشد دست از پا خطا نخواهم كرد ! مگرچه شود ! و چه پاكيزه استخوان و متنبه شده‌اى باشد كه رشته‌ى گذشته گسسته به عهد و قسم وفا بكند . به همين خاطر هم كمتر ماه و سالى در شهرنو ميگذشت كه يكى از اين قسم‌خورده‌هاى مراجعت نموده زير كارد و چاقوى بيرون برنده نيفتاده تكه‌تكه