تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
بابت درست ميگفت كه چون در قهوه‌خانه‌ى پاتوقش مينشست و تا در قهوه‌خانه بود هيچكس از غريبه و آشنا حق نداشت دست به جيبش بكند .

رجب واكسى ؟ !

رجب واكسى نيز دلال ديگرى بود كه او نيز صاحب آلاف و الوف بسيار و سرمايه و زندگى چشمگير گرديده بود ، با اين سابقه كه در واكسىگرى هميشه بقول خودش هشتش گروى نه ، چكش دستش به نانوائى گرو نان و مشته‌اش به نزد بقال به ضمان پنير بوده ، تا روزى قطعه آئينه شكسته‌اى به دستش افتاده آن را بر روى جعبه واكسيش ميچسباند و در اين هنگام نيز زن شيك‌پوشى به نزدش آمده پايش را بنا به رسم معمول دوره كه زن‌هاى خيابانى نيز مانند مردها نزد واكسىهاى دوره‌گرد واكس ميزدند بر روى جاپائى جعبه واكسى او گذارده و دستور واكس ميدهد كه رجب چشمش از آئينه به مخفىگاه خانم افتاده بر آن خيره ميماند كه زن متوجه شده با خونسردى سئوال مىكند اينهمه به نظر خريدارى نگاه ميكنى مگر خريدارش هستى ؟ و رجب بىاراده از زبانش جسته جواب ميدهد خودم كه قابل خانم نميباشم شايد مشترىاش را بتوانم داشته باشم و همين گفت و شنيد باعث مىشود ، زن آدرس و مضنه خود را به رجب داده رجب با تعريف كردن براى اين و آن از نشانىهاى تكه آئينه‌ى روى جعبه‌اش آشناى با طالبان و مطلوبان و هر روز مشهورتر و پولدارتر و در حد وزير و وكيل‌شناسى و حلال مشكلات گرفتاران معروف بشود ! اين همان جعبه واكسى و آئينه‌ى روى آن بود كه يمن و بركتش ! هر واكسىاى را سر شوق آورده تا بر روى جعبه‌ى خود آئينه‌اى بچسباند و به ورانداز نهانگاه زنان و دختران بپردازد تا آنجا كه وقاحت آن موجب شكايت عده‌اى گرديده نظميه را وادار نمود تا مأموران گمارده هر جعبه كه داراى آئينه باشد همراه صاحبش جلب كرده به مجازات برساند و آئينه‌اى كه براى رجب واكسى