با ( جا نداريم ) ى جواب مينمود ، چه اين خانه چنانچه ذكرش گذشت و در اوائل خيابانهاى شمالى محله واقع شده بود غالبا از خانههاى مجلل گرانقيمت و زنهاى پربهاى خارج از تاكس ، با موقعيت آبرومند توأم با سكوت و تشخص بودند كه همه كس را به آنها راه نميتوانست باشد و اين بود كه معمولا در آنها بسته ، در بازكنى پشت آنها نشسته واردين را خوب و بد و كم و زياد مينمود .
در بازكن
در معرفى در بازكنها بايد گفته شود اين جماعت نيز مانند پااندازهاى خيابانى غالبا افرادى بودند از طبقهى تاجرزادهها ، حاجىزادهها ، اعيانزادهها كه پايشان به شهرنو باز شده عادت كرده سرمايه و تمكن خود از دست داده به آخر در همانجا به طوافى و تخمهفروشى و پااندازى و در بازكنى افتاده قاپوچىباشى « 26 » فاحشهخانه ميشدند ، چنانچه از نظريات صائب پير ديرها و كهنه شهرنوبروها بود كه وقتى بچه پولدارى را هر شب در شهرنو و مخصوصا در خانهاى و با زن مخصوص ميديدند ميگفتند آخر به در بازكنى ميافتد و يا كسى كه خيلى بريز و بپاش داشته لوطىگرىهاى بيحساب و ولخرجىهاى بىمحابا مينمود ميگفتند اينطور كه بريز و بپاش و رفيقبازى مىكند به گمانم خيال در بازكنى به سرش افتاده كه غالبا هم تحقق ميگرفت .
به هر تقدير چون در خانه كوفته ميشد در بازكن به پشت درآمده ( آشنائى ) « 27 »
هامش
( 26 ) . قراول دم در ، نگهبان .
( 27 ) . نشانى معلوم مانند اسم شب ، اسم و رسم و قرار و نشانى كه ميان مشترى و در بازكن معلوم شده بود « معرفىنامه » .