هجوم آوردند تا آنجا كه در كمترين مدت از جملهء پرجمعيتترين و شلوغترين محلاتى گرديد كه كمتر نقطه در اطراف شهر از حيث جمعيت توانست با آن برابرى داشته باشد و از پردرآمدترين محدودهاى كه حتى كميسرى آن از مرغوبترين كميسرىها معرفى شده سرقفلى آن در ماه به دو سه هزار تومان دست بدست ميگرديد .
كمكم همين موقعيت و مرغوبيت بود كه علاوه بر جماعات فوق ، ديگر پولپرستان و موقعشناسان از قبيل چند تن پاانداز مشهور ديگر مانند ( ذال ممّد ) و ( رجب واكسى ) و چند صاحبمنصب قشون امثال ياور عبد اللّه خان ( عبد اللّه ششلول ) و سرهنگ مظفر خان ( سرهنگ مداخل ) « 20 » را به طمع انداخته با سرمايه و زور و نفوذ خود به شهرنو كشيده خانههائى خريده به اجاره و كنترات خانمها قرار دادند كه انصافا هم خانههاى آنان از عاليترين و مطلوبترين خانههاى آن محله بشمار آمده خانمهاى دست اول و زنان خانه درآمد و دختران كمسن و سال كه توسط شوفرها و واسطهها از دهات و شهرها ربوده شده ميآوردند در آنها بچنگ ميآمدند و بساط ساز و ضرب و عرقخورىهاى آنكه از مجللترين بساطهاى عيش و نوش به حساب ميآمد كه شايد ( ماهروس ) « 21 » عبد اللّه ششلول و ( نرگس ) سرهنگ مداخل و ( وجيه ذال ممد ) هنوز در بعضى خاطرهها باقى مىباشد .
ذال محمد ؟ !
علاوه بر اين تا ياد و ذكرى هم از ذال محمد و رجب واكسى ، به سپاس دو جملهى بزرگانهشان به عمل آورده باشيم شمهاى به گذشته آنها ميپردازيم .
هامش
( 20 ) . در هر مأموريت و پست كه به او ارجاع ميشد اول از مداخلش ميپرسيد .
( 21 ) . يكى از روسپىها .