تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
ذال محمد چاروادار سيه‌لحيه‌اى بود كه در كمال ذلت و زحمت روزگار ميگذرانيد ، تا روزى گذارش به يكى از فاحشه‌خانه‌هاى خيابان قنات‌آباد ميافتد و در آنجا مردى را در اطاقى بر مسندى عالى از تشكچه‌اى مخملين و پشتى ترمه مينگرد كه منقلى پرآتش و نعلبكىاى ترياك اعلا و بشقابهائى از حلوا و گز و سوان و پسته و مانند آن در برابرش مرتب گشته نوكرى آماده به خدمت مقابلش ايستاده مشغول كشيدن ترياك مىباشد كه چون از حالش جويا مىشود ميفهمد پاانداز و صاحب خانه ، رئيس زنها مىباشد و معلوم مىكند بزرگى و جلالتش از خانه‌دارى و دلالى محبت مىباشد كه بارقه‌اى به مخيله‌اش زده ميگويد اگر پااندازى و جاكشى اين مىباشد پدر و مادر و جد و آبادم جاكش و پاانداز ميباشند و در صدد همگامى با او كه چه چيزش از او كمتر است ؟ برميآيد و ابتدا از همسر و وسيلهء او با دو سه زن ديگر شروع نموده ، از آنجا كه بشر قابل ترقى مىباشد ! در كمترين مدت به ترقيات شايان نايل و اندك‌اندك از جمله سرشناسهاى تهران درآمده صاحب دفتر و پيشكار و معاون و دستيار و تحصيلدار و اموال و املاك فراوان ميگردد كه ( گاراژ ذال ممد ) و ساختمان غربى خيابان سى مترى جنوبى دروازه قزوين هنوز بنام او مىباشد و از بيانات گهربار اوست ! كه پول داشته باش كوفت داشته باش . خدا را شكر دلال محبت شده‌ام ، دلال مظلمه « 22 » نشده‌ام . پاانداز پول‌دار مقبول‌تر از صاحب جا نماز بىپوله . « 23 » و در اين
هامش
( 22 ) . بخاطر خوشنودى ديگرى ، ظلم و ستم كردن . ( 23 ) . ذال محمد اول كسى بود كه بسود دولت اجتماعات برپا نمود و نتيجه‌اش آن شد كه بر سر كارناوالى كه از شهرنوىها به راه انداخت و مخارج سنگينى كه به عهده‌اش گذاشته شد ورشكست شده در آخر با فلاكت‌بارترين وضع روبرو بشود . كارناوالى بخاطر الغاء قرارداد دارسى دربارهء نفت كه خرج و كار هر قسمتش به فرد و جماعتى واگذار گرديد و قسمت اعظمش به ذال محمد ، از آن‌كه همه چيزش را از لوطى و مطرب و زن و مرد بدكاره كه در اختيار داشت ميتوانست استفاده كند .