قيمهآلو كه مخصوصا اين چلو خورش را در سحرهاى ماه رمضانها براى جلوگيرى از عطش روز ميخوردند « مانند خورش قيمه كه بجاى گوجهفرنگى ، گرد ليمو عمانى يا آلو چاشنى آن ميگرديد » . قرمه ، در انواع غذاها « 46 » و بعد از اينها غذاهاى بىبضاعتها و فقرا مانند : كلهجوش ( كالجوش ) « 47 » ، اشكنه در
هامش
( 46 ) . قرمه آن بود كه گوسفند درسته را قطعهقطعه كرده در كمى آب پخته سپس در روغن خود آنكه از روى ديگ ميگرفتند كمى با پياز سرخ كرده ، با نمك زيادتر ، در كوزه يا شكنبهى خود گوسفند كه تميز كرده بودند ريخته در جاى خنك مىگذاشتند و براى هر غذا مقدارى از آن را مصرف ميكردند . ترتيب ريختن در شكنبه هم آن بود كه شكنبه ( سيرابى ) را پس از شستن باد كرده ، چوب تراشيدهء كلفت يا استكانى بر دهانهاش قرار داده ، نخ بسته ، آويخته خشك ميكردند « استكان يا چوب را براى آن در گلويش قرار ميدادند كه مجرائى براى داخل كردن قرمه داشته باشد » و سپس قرمه را در آن ريخته ، هنگام حاجت مانند « پنير هلندى كه در پوشش مىباشد » باريك باريك بريده به كار ميبردند . آبى را هم كه هنگام پختن آن بدست ميآوردند ، آب قرمه ميگفتند كه با آن همسايهها را مهمان كرده ، دور هم جمع شده ، نان تريد كرده ، با ترشى ميخوردند . اين قرمه را اغلب در اواخر پائيز براى زمستان كه در و بيرون رفتن مشكل بود مىپختند و خود غذائى بود كه در هر مورد به جاى نان و پنير صبح يعنى صبحانه ، عصرانه ، دهانگيره ، ناهار ، شام كه مقدارى از آن را با نان خورده ، يا در آب انداخته چند جوش داده آبگوشت كنند و يا در لپه و پياز داغ ، يا سبزى و لوازم ريخته خورش قيمه يا قرمه سبزى نمايند به كار برده به تنهائى نيز از مطلوبترين و مقوّىترين غذاها به حساب مىآمد .
( 47 ) . پياز داغ را كمى زردچوبه زده ، آب ميريختند و پس از جوش آمدن ، به مقدار لازم كشك