سماور نهاده تنگ يا دولچه ( دلوچه ) « 17 » ورشوى پرآب ، جهت پر كردن سر سماور كنار دست گذاشته مشغول پهن كردن سفرهء سحرى مىشدند . « 18 »
انواع غذا - آشپزى
غذاى سحر به مناسبت گرما و سرما و فصول چهارگانه متغيّر مىگرديد . امّا آنچه گذشته از مخلفات ، غذاى كامل سحر به حساب مىآمد ، غذاهاى پرگوشت و پرچربى براى ايّام سرما و غذاى كمگوشت و كمچربى براى تابستانها بود كه به مصرف ميرسيد و از آن جمله بود : آبگوشت آجيل « 19 » ، آبگوشت به و سركه
هامش
( 17 ) . تنگ آبى از برنج يا ورشو مانند صراحى با گردنى دراز ، همراهدرى گنبدىشكل و دولچه « ظرفى مانند كوزه يا قلقلك » دستهدار و دهانى نسبتا گشاد كه لبى بلند از دهانهء آن به سمت جلو كشيده به طرف پائين مايل شده باشد [ سفره چاى از واجبات بود كه فقير و غنى حتى آنهائى كه سماور حلبى و استكان نعلبكى گلى ( سفالين ) استعمال ميكردند ، آن را مىگشودند و به نظافت و آرايش آن رعايت مىورزيدند ] .
( 18 ) . سفرهء غذا بتناسب تمكن و فقر مردم تفاوت مىنمود و سفرهى فقرا معمولا از پارچههاى قلمكار كار اصفهان يا تيماج و ميشن و مانند آن بود و سفرهء اغنيا سفرهاى چرمى از پوست حيوان حلال گوشت كه ابتداء گشوده ، سپس سفرهاى از پارچهء سفيد بر رويش ميكشيدند و ترتيب چيدن سفره همچنان بود كه براى هر نفر مطابق غذاى رقيق مانند آش پياله يا كاسه و براى اغذيه ثقيل مانند پلو چلو دورى يا بشقاب گذارده ، چهار گوشهء سفره را بشقاب پنير و سبزى و خربزه و انگور و رديف جلو پيشدستى و تنگ يا قدح دوغ و شربت و ظروف بورانى و ماست و لبو و حلوا و مربا و اين گونه چيزها مىچيدند و ميان سفره را به ( قاب ) ها و دورىها و كاسهها و قدحهاى غذا اختصاص ميدادند .
( 19 ) . متشكل از گوشت گوسفند پروار اعلا ، از قسمت گردن ، سينه ، يا ماهيچه . همراه نخود پوست گرفته ، فندق ، پسته ، بادام ، گردو ، مويز ، لواشك يا گوجه برغانى ، باضافهى زعفران ، -