خانه يا خانههاى ديوار به ديوار بيدار شده بود موظف بود سايرين را هم بيدار بكند كه براى اين كار وسايلى برمىانگيختند . اول اگر ديوار به ديوار اطاق هم بودند ، به ديوار هم مشت مىكوبيدند كه اين مشتكوبى اطاق به اطاق يكديگر تا آخر حياط ، از آنكه اطاقها وصل بهم ساخته شده بود با دور تسلسل صورت ميگرفت و هرآينه با اين وسيله هماطاقى بيدار نشده با مشت خود پاسخ نداده بود ، به حياط رفته ، در اطاق او را ميزدند . ديگر از سوراخ بخارى و داخل كتهها كه معمولا پشت به پشت اطاقهاى هم قرار گرفته بود ، داد ميزدند . ديگر نخى از درز و سوراخ ديوار خود و همسايه گذرانده به سرش زنگوله بسته بودند ، با كشيدن آن را به صدا درمىآوردند . ديگر اگر همسايه در بالاخانه و روى اطاق زيرى بود با ته چوب گردگيرى و مانند آن به سقف كه كف اطاق او بود ميكوفتند و اگر سكنهى اطاق زيرين را ميخواستند صدا كنند به زمين ميكوبيدند . لازم به ذكر است كه بيشتر اين وظيفه به عهدهء كسانى بود كه ( ساعت شماطهاى ) « 6 » داشته ، يا خود داوطلب بشوند .
پيرمردهاى شوخطبع خوشقريحهاى هم در محلات بودند كه چون در شبهاى طاق مجامعت را جايز و بلكه ثواب ميدانستند ، از جهت عقيده و تفريح به دور كوچه خانههاى آشنايان به راه افتاده ، با چوبدستى و عصا و لگد كه بر در خانههاى آنها ميزدند و با جملات مثلا ( مشدى ممدلى بيدارى ؟ ) - ( مش لطف اللّه ، شبشه ! ) مردم را به بيدار شدن و ( كار خير ! ) دعوت ميكردند و عدّهاى هم بودند كه اين كار را واقعا در زمرهء وظايف پسنديده و اعمال مجزى دانسته ، آن را جزو نذرهاى خود قرار داده ، با خواندن اشعار مناجاتنامه و دعا و ( هو ) « 7 » انداختن ، به كوچه ، محلههاى خارج شهر رفته مردم حومهنشين را بيدار مىكردند .
هامش
( 6 ) . ساعتهاى طاقچهاى يك زنگه و دو زنگه كه سر ساعت معين زنگش بصدا درميآمد .
( 7 ) . صدا بلند كردن ، چنان كه دهاتىها در بيابانها و سر جاليزها براى صدا كردن هم مىكنند .