بيچارهگىام ز حد شد اى بندهنواز * كار من درماندهى بيچاره بساز
* *
آنى تو كه حالِ دلِ نالان دانى * احوال دلِ شكستهبالان دانى
گر خوانمت از سينهء سوزان شنوى * ور دم نزنم زبان لالان دانى
* *
برخيز كه عاشقان به شب راز كنند * گِردِ درِ دوست جمله پرواز كنند
هر جا كه درى بُوَد بشب مىبندند * الّا در دوست را كه شب باز كنند
و در دنبالهء هر بيت يا مصرع هم كلماتى مانند : يا اللّه . يا مشكلگشاى كل عالم . يا دليل گمشدهگان . يا ارحم الراحمين اضافه كرده ، با آن استغاثه و التجا مىكردند . دربارهء آخرين رباعى ، يعنى ( برخيز كه عاشقان بشب راز كنند . . . ) نيز اين داستان كه در محلهء سنگلج « 4 » دختر ضعيف الجثهاى را به جوان قوىهيكلى ميدهند و با آنكه سالها از ازدواجشان مىگذرد ، امّا نه هنوز دختر جرأت تحمل پسر مينمايد ، نه پسر رحمين دليش اجازه ميدهد تا با وى به عنف و زور رفتار بكند تا سحر شبى پسر با صداى مناجاتيان كه نزديكترين آنها رباعى مذكور را مىخوانده درحالىكه فشار غريزه ديوانهاش نموده بوده از خواب بيدار مىشود و همچه كه صداى هر جا كه درى بود بشب مىبندند ، الّا در دوست را كه شب باز كنند ، بگوشش مىخورد آن را الهام غيبى دانسته ، در قلعه را باز مىكند و مطلب گوش به گوش شده ، رباعى مذكور معجزى به حساب آمده زبانزد خاصّ و عام ميگردد و زنها هريك بر آن قاعده و دستورى افزوده ، شرايطى وضع مىكنند كه مثلا : هرگاه دامادى ، يا مردى ( پشت در مانده ) « 5 » باشد ، چند بار آن را بخواند ،
هامش
( 4 ) . يكى از محلات قديمى تهران كه فعلا بهصورت پارك شهر درآمده است .
( 5 ) . عاجز از مجامعت . با اعمالى جادوئى مردان را از رغبت و تحرك بازداشته يا چنان تصور ميكردند . بيشتر اين عمل از جانب كسان دخترى كه عقد كرده ميماند و ترس تصرف و -