تصدق كن براى هردو اين خواب * مجو به از تصدق اندر اين باب
ز هر عضوى كه ديدى مرده غم داشت * بدان زان عضو بر مردم ستم داشت
اگر ديديش در سر رنج و زحمت * بدان كبرش بسر بود است و نخوت
اگر از رنج چشم او در فغان بود * بدان چشمش بناموس كسان بود . . .
الى آخر
اگر مطالب فوق در تعبير خواب چندانى نميتواند متيقّن و قابل اعتنا بوده باشد ، اما گاهى وقايعى رخ ميدهد كه بسا اعمال قابل انكار را وادار به اقرار مىكند كه داستان زير از خواب خود نگارنده يكى از آن عوالم مىباشد :
بخاطر دوستى قبول كرده بيست و پنج ذرعش را به او بكنند !
در همسايگى ما پيرمرد كفاشى بنام شيخ صادق ميزيست كه ميل با نيكو پسران داشت و چون بمرد پس از سالى نگارنده او را بخواب ديد در بيابانى پر گرد و غبار كه سرگشته و ملتهب در تكاپوى ناجى و راهنمائى مىباشد و چون از حالش جويا شدم مرا امر به توقف داده شتابان به سمتى دويد و پس از دقايقى با طناب كلفتى ، ضخيمتر از طنابهاى لنگر كشتى ، در نيم ذرع و زيادتر قد و تاب و پيچى بسيار خشن و سر و تهى افشان كه گفتى از سر طناب بلندى بريده بود مراجعت نموده گفت : قرار بر اين شده بود كه پنجاه ذرع از اين طناب به ماتحتم بكنند كه نميدانستم چه بكنم ، تا مشهدى عباس سرچاق كن « 27 » آمده در دوستى قبول كرده بيست و پنج ذرعش را به او بكنند و به فكر بقيهاش هستم و بازگشته در ميان گرد و غبار ناپديد گرديد « 28 » و عجيب اينكه پس از سالى دو مرتبه او را بخواب ديدم با پالتوى جگرى رنگش كه روزهاى آخر به تنش ميديدم از وسط خيابان
هامش
( 27 ) . قليان چاقكن . شغلى در قهوهخانهها و سربينههاى حمامها .
( 28 ) . حقيقت و صدق دوستى را در قدما از معنى اين خواب ، هرچند قبيح نيز ميتوان دريافت .