غدير محبّ على و عيد فطر مقرون با ثواب حج و الى آخر و بدترين ايام براى مرده شب بيست و هفتم ماه رمضان و شب و روز عيد عمر بود كه در اولى ابن ملجم به درك و اصل شده و در دومى عمر هلاك شده بود !
و ديگر از آداب بود كه اگر كسى روز اول بسرسلامتى رفته بود بايد تا شب هفت ترك كرده ديگر به خانه مرده پا نگذارد يا اگر روز دوم هم رفته بود بايد روز سوم هم رفته عدد را به ( طاق ) ختم نمايد كه اگر به روز دوم ختم كرده بود ميگفتند هيچ دوئى نيست كه سه نشود و حتما يكى ديگر هم از اين فاميل مرده ختم و عزاى او هم نصيبش مىشود .
اگر دو نفر از يك فاميل در اندك فاصله ميمردند قربانى ميكردند كه سومى آنها به فديه خورده باشد ، چه باز مطلب ( لا تثنى و لا تثلث - هيچ دوئى نيست كه سه نشود ) پيش ميآمد .
ديگر از آداب بود كه شب هفت مرده حتما بسر خاك او رفته برايش خير و خيرات ميكردند كه ميگفتند مرده چشم به راه مىباشد و بىاعتنائى به آن را ناصواب ميدانستند كه ميگفتند مرده جلو مردههاى ديگر خجالت ميكشد و ميگفتند مرده مانند حبسىايست كه زيارت و خير و خيرات بازماندگان برايش خوشنودى آورده وى را جلو ديگر مردگان سرافراز ميسازد . ديگر تا چهل شب جمعه مرده را چشم به راه ميدانستند و به زيارتش ميرفتند و ميگفتند مرده دوست و دشمن خود را در اين ايام معلوم مىكند و دعا و نفرين او در اين اوقات است كه موجب سعادت و اقبال يا نكبت و ادبار بازماندگان مىشود .
تعبيرات
اگر حلوا برايش ميپختند و زياد روغن برميداشت ميگفتند چشم و دلش ميدود و گرسنه از دنيا رفته است . اگر خوابش را ميديدند كه غذائى مىخورد يا آن را توصيه مىكند ميگفتند حسرت آن را ميبرد و برايش پخته تصدق ميكردند . اگر مرده را با