عزيز برايش حلواى پربوى و برنگ پخته سر هر كوچه و گذر و مسجد كه جلو مردم ميگرفتند نثارش ميكردند . سر مزارش رفته برايش هديهء فاتحه و قرائت قرآن ميبردند . برايش پول به فقير ميدادند . سر قبرش قرآنخوان مينشاندند . برايش خرما ، انجير ، شكر پنير خير ميكردند . اطعام فقرا و مساكين ميكردند و به همين مناسبت هم بود كه شب جمعه و شب اول ماه و اول سال و شب قتل و مثل آن از شلوغترين اوقات قبرستان بشمار ميآمد و زن و مرد و پير و جوانى بودند كه رو به گورستان ميآوردند .
پس از برگزارى ختم كه معمولا روز سوم انجام ميگرفت صاحب مرده يعنى منسوب و وارث بلافصل او را از پدر ، پسر ، برادر ، هركه بود از مسجد با حال حزين و ( گردن كج ) كه از روز اول كه يقهء خود را باز كرده بود على الرسم آن را همچنان كج نگاهداشته « 30 » بود جلو انداخته اجماع مسجديان و حاضران مسجد ختم به دنبالش به راه افتاده به محل كسب و كارش و اگر ادارى بود به ادارهاش رسانيده ، يقهاش را بسته ، هريك با سخنانى مانند : غم آخرتان باشد . بقاى عمر
هامش
دلتنگ و متألمند كسانى كه چشم اميدى نداشته با اينحال جلو خيمه به انتظار نشستهاند و آنهائى كه در داخل خيمهها خزيدهاند آنهائى كه هيچگونه چشم اميدى به بازماندگان خويش نداشته از فرط خجالت پناه به چادرها بردهاند و نيز صاحبان خيمههاى نفيس آنهائى كه اعمال پسنديده داشته و صاحبان خيمههاى حقير افرادى كه چندان بضاعت طاعت نداشته و آنها كه سرگشته و بيخانمان پراكندهاند آنهائى كه انكار حشر و نشر و حساب داشته با دست تهى پا به اين وادى نهادهاند . و ميگفت پس از چهل سال آن خواب در نظرم از روشنى چنان است كه گوئى آن را ديشب ديدهام .
( 30 ) . هر پدر مردهاى را بود كه گردن خود را كج نگاه بدارد و غالبا تا چلّه ( شب چهلم ) آن حال را حفظ مينمود . ازاينرو از كلمات طعنهآميز مادران به اطفال لوسشان كه براى طلب چيزى قهر كرده گردن خويش را كج نگاه ميداشتند بود كه مگه بابات مرده گردنتو كج گرفتهاى ؟ !