تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
ناصريه به طرف بالا ميآمد با سر و روئى پوست انداخته ، مانند پوست سر و روى جربىها و سودائىها كه در جواب احوالپرسىام گفت مردم تا عجالتا كمى بهبود يافته‌ام و حكيم‌ها دواهايم را قطع كرده‌اند ؟ !

تكاليف بزرگترها درباره بازماندگان

اگر مرده مورد علاقه‌ى بسيار بازماندگانش بود و برايش بيتابى ميكردند : اشياء و آثار او را از جلوى چشمشان دور ميساختند . تنهايشان نميگذاشتند . با مصاحبت و گفت و شنيد و سرگرمى مشغولشان ميداشتند . از جا و مكان متوفى كنارشان داشته به خانه‌هاى خودشان ميبردند . ترغيب به زيارت اهل قبورشان كرده ، همراهيشان ميكردند . عاقبت كار همه را در امر مردن كه ناچار از آن ميباشند با شواهدى از اين و آن بنظرشان ميآوردند ، وادارشان به خير و خيرات ميكردند . همچنين خود بازماندگان چون بهترين محبت‌ها را دربارهء مرده فاتحه و طلب مغفرت و مانند آن شنيده بودند « 29 » هر شب جمعه و هر شب آخر ماه و هر شب
هامش
( 29 ) . دستور بود كه هر ملاقات‌كننده‌اى كه به ملاقات كسى ميرود چيزى همراه بعنوان هديه و پيشكش داشته باشد و پيشكش اموات فاتحه و صلوات و خير و خيرات بود كه برايش ميبردند و در اين‌باره قولى است از مؤتمنى كه ميگفت دائى مرده‌اش را شبى در خواب ديده در محلى پست و بلند و دره و ماهور ، مانند دامنه‌ى كتل امامزاده داوود كه چندك‌وار جلو چادرش كه مانند صحرانشينان در چادر زندگى ميكرده است نشسته و اطرافش نيز تا چشم كار مىكند زن و مرد و پير و جوانى كه همگان جلو خيمه خرگاههاى خود كه چادرهائى مختلف از فقيرانه تا متعينانه داشته‌اند نشسته انتظار ميكشند و بعضى خرم و شاد و بعضى كسل و كدر و دلتنگ و غمزده و چون از دائيش احوال خود وى و آن مردم را سئوال مىكند ميگويد امشب شب جمعه است و اينها همه مردگانىاند كه چشم انتظار ملاقات و تعارف و پيشكش بستگان و متعلقانشان ميباشند و آنها كه شادمان و خوشحالند آنهائى هستند كه اميدوار به ديدار كسان و كرم و بخشايش آنها ميباشند و آنها كه غمزده و -