و خوددارى خويش از خنده و شوخى و سرور و بازى در مجلس عزا و همقرين و همقدر ساختن خود با اهل ماتم ، در نوع تربيتى كه موقعشناسى و مكانشناسى را بياموزند ، يعنى در عشرت و شادى و اطوار حالت اندوه در سوك و عزا شور و نشاط نداشته باشند « 24 » و از جمله تكاليف متسليان بود كه اول همدردى و همدلى داشته خود را بجاى صاحبان عزا بگذارند و بعد از آن اين جملات و مطالب كه به مناسبت طفلى و جوانى و كاهلى و پيرى مرده ابراز ميداشتند :
سرسلامتى
سر خودت سلامت باشد . بقاى عمر خود و خانوادهات باشد . خدا بچههاتو و عزيزاتو برات نيگر داره . خوش بحالش كه مرد و راحت شد . گيرم دويست سال ديگهم عمر كرده بود آخرش چى ؟ ! مرگ حقه و كيه كه مونس مرگ نباشه . همه تخم مرگيم و كيه كه مردن نداشته باشه . دنيا به پيغمبر و آلش وفا نكرد ميخواى به من و تو و عزيز من و تو وفا بكنه ؟ ! از گريه و زارى و خودكشان كه كارى ساخته نميشه . اگه با گريه مرده زنده ميشد آدم بود كه حاضر بود همهء عمرش بالا سر از دست رفتهش زار بزند . هر چى آدم زودتر بره بارش سبكتره . همه قافلهى پيش و پسيم ، يكى جلوتر را ميفته يكى عقبتر . اگه خودتونام بكشين برگشتنى نيس . شايد خودتونو بتونين بكشين اما اونو نميتونين زنده بكنين . كى مونده كه مال شما مرده ؟ اين شتريه كه در خونهى همه خوابيده .
اگر طفل مرده بود ميگفتند امونت خدا بود ، خودش داد ، خودش گرف . چه سعادتى كه پاك اومد پاك رفت . از گريهى براى مرده خدا رو قهرش ميگيره .
وقتى آدم بايد بره چه چن سال زودتر چه چن سال ديرتر . دنيا مث كارمسراى دو
هامش
( 24 ) . در اين قاعدهى تربيتى از شيخ اجل در دستور جمع : دو چيز طيرهء عقل است ؟ دم فرو بستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى .