تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
موت بر او ظاهر گرديده چشمانش غبار گرفته بينىاش تيغ ميكشيد و ( تاره ) در منخرينش مينشست ، چنانچه مرد بود ريش و دست و پا و اگر زن بود موى سر و انگشتانش را حنا گذارده رو به قبله‌اش كرده بالاى سرش قارى نشانده دستور قرائت دعاى توسل ميدادند و هرآينه ديدگانش به اطراف ميگرديد ميگفتند انتظار كسى را ميكشد كه اگر پسر و دختر و نوه و مورد علاقه‌اى را از او ميشناختند به بالينش ميآوردند و در عدم امكان پلكهايش بسته نگاه ميداشتند و اگر دستش از بستر بيرون مىافتاد ميگفتند مال و منالش را ميخواهد كمى خاك تربت در مشتش ميريختند و چون جانش بيرون ميرفت بزرگترى كه غريبه بود چشمهايش را با دستمال سفيد بسته خاك تربت حل كرده به گلويش ميريختند و چانه و شست‌هاى پايش را بسته پارچهء سفيد يا قطيفه‌اى به رويش كشيده ، قرآن روى سينه‌اش گذارده عقب قارى ميفرستادند . قارى ميت اگر روز بود تا هنگام حركت بالاى سرش تلاوت كرده چون حركتش ميدادند به دنبالش راه مىافتاد و اگر شب بود در خانه يا مسجد پهلويش قرائت قرآن مينمود كه اين قرآن‌خوان‌ها هم غالبا براى دريافت پول زيادتر داستانهائى جعل ميكردند ، از اين قبيل كه مثلا : چندين مرتبه صداى سرفه از او شنيده زهره‌ترك شده است ! شنيده كه اسم زنش را ميبرده او را صدا ميزده است ! از جا برخاسته از او سبب قرآن خواندنش را پرسيده است كه تا مدتها موضوع حرف و نقل اهل محل ميگرديد ، و بعد از آن موضوع بعضى قرّاء بىشرم و عفاف كه با مردگان جمع شده بستگانش رسيده پهلوى مرده‌اش ميخوابانيده ! كه تا سالها خوراك گفت و شنيد محافل گرديده دندان ميگزيدند .

نمايش مردن كليمىها

دربارهء لحظات آخرين محتضر نمايشى از كليمىها داشتند بر اينكه يهودىاى در حال مرگ مىافتاد و چون جهت مال و ماتركش جان به سر شده قالب تهى
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 258 | جعفر شهرى باف